m.hadi.shariati: سلام صبح بخیر ایران
me: سلام. صبح بخیر
m.hadi.shariati: همه برنامه نویش ها سحر خیزند؟
me: نه
ما که نیستیم
m.hadi.shariati: آخه من امروز یکم زود بیدار شدم جو گرفتم از باب مورچه و آب و نوشابه باز کردن واسه خودم
me: منم از دستم در رفته :دی
m.hadi.shariati: خوب الحمد لله
me: یعنی مجبور شده بودم :دی
m.hadi.shariati: نپرس چرا سنگین تره؟
me: باید خانواده رو می بردم جایی :دی
m.hadi.shariati: شمام مثل ما گرفتاری پس
آقا یک سوال یه چند وقتیم درگیرشم
me: در خدمتم
m.hadi.shariati: شما فکر می کنی وب فارسی از لحاظ فرهنگی کجاش مشکل داره
یعنی اگه یکی یه روز خواس یه کار متفکرانه بکنه باید چکار کنه
me: از این لحاظ، نمیشه خیلی بین وب فارسی و خود جامعه فعلی ایران تفاوتی قائل شد
هر چی همون هس اینم هس
m.hadi.shariati: بیشتر بازش می کنی؟
me: وب هم یه برش خاص از جامعه واقعی ایرانه
با همه پیچیدگی ها و نقاط ضعف و قوت و...
خیلی نمیشه این دو رو جدا از هم تحلیل کرد
m.hadi.shariati: آخه اینترنت یک رسانه است ها
me: بله خودش یک رسانه است
مثل بقیه رسانه ها
ویژگیهای خاص خودشو داره
اما در سوال شما
m.hadi.shariati: یه رسانه با تراکم پر فشار تعاملات که بشدت خودشو می خواد شبیه یه جامعه حا بزنه
me: وضعیت فرهنگی وب فارسی رو پرسیدید
عرض من اینه که تحلیل فرهنگی وب
خیلی با تحلیل فرهنگی جامعه واقعی
تفاوت نداره
m.hadi.shariati: حرف جالبیه بهش فکرم کردم ولی اگه بخوام از اینترنت به عنوان یه ابزار واسه تعالی فرهنگ استفاده کنیم (جنبه رسانه ای) شدنیه؟
me: بله حتما شدنیه
m.hadi.shariati: من فرهنگ مساوی با آموزه و ارزش های دینی گرفتم ها
me: بله
وب یه ابزار با ظرفیت های بسیار گسترده است
هم منفی هم مثبت
m.hadi.shariati: خوب حالا اون کار اساسیه واسه رسیدن به هدف توی این فضا چیه؟
me: خب این خیلی مفصل و کلی هست
اما به نظرمن
بطور خلاصه
m.hadi.shariati: مثلا تبیان و راسخون پارسی بلاگ توی این مسیرن؟
me: 1-خودسازی
2- شناخت خوب ابزار
3-مجهز بودن به هنر و تخصص و استفاده بهینه از انها
راسخون رو من نظری نمی دم
پارسی بلاگ هم یک سرویس وبلاگ هست
یعنی یک ابزار فنی
پارسی بلاگ خودش یک رسانه نیست
میزبان فنی تعداد زیادی رسانه است
یک سرویس وبلاگ تابلو و تریبون فرهنگی و کلا محتوایی بطور مستقل و مستقیم نداره
فقط میزبان است
m.hadi.shariati: مثل همه رسانه های دیگه : تلویزیون . روزنامه ... همه میزبان
me: بله وبلاگ یک رسانه است اما سرویس وبلاگ نه
m.hadi.shariati: ولی هدف کلی داره
me: سرویس وبلاگ فقط و فقط یک ابزار است
مثل اتوبوس که انسانها رو حمل میکنه
فوقش اینه که بگه من ادم خیلی بد رو سوار نمی کنم
سرویس وبلاگ یک رسانه نیست
وبلاگها رسانه اند
و ما میزبانی آنها را فقط بر عهده داریم
مدیر سرویس هم فوقش یکی دو تا وبلاگ داره یکی برا خودش یکی دو تا هم برا اخبار سایت ، پشتیبانی و ....
m.hadi.shariati: ولی توی اتوبوس هم ارزش ها حاکمند و واتوبوس ایران با آمریکا فرق داره مثل اینکه پارسی بلاگ با بلاگفا فرق داره
me: بنابراین توقع نقش آفرینی مستقیم فرهنگی نمیشه از یک سرویس وبلاگ داشت
خب بله یه اتوبوس مثلا میگه من بدحجاب سوار نمی کنم
یکی میگه برام فرقی نداره، مهم اینه که مسافر باشند
ما در حیطه ای که میتوانیم عمل کنیم
حداکثر توانمان را به کار میگیریم
مثلا وبلاگهای مغایر قوانین به سرعت مسدود میشوند
به گزارش های خطا با دقت و سرعت رسیدگی میشه
و کارهایی از این دست
m.hadi.shariati: من نمی تونم اینقدر راحت یک سرویس وبلاگ رو خنثی تلقی کنم
me: خب شما بگید مثلا چه کارهایی بکنه
m.hadi.shariati: بالاخره وقتی پارسی میزبان مثلا 10000 وبلاگ مذهبی میشه حجم زیادی محتوای مذهبی به وب تزریق می کنه
me: خب اینکه ویژگی طبیعی هر سرویس بلاگی هست
خواهی نخواهی محتوا به وب میره
m.hadi.shariati: ولی نه هدفمند
me: هدفمند یعنی ما خودمون مستقیما دیتای مذهبی تولید کنیم بفرستیم تو وب؟
این کار سرویس بلاگ نیست
سرویس بلاگ میزبان وبلاگهاست
m.hadi.shariati: ولی تریبونشو درست کردید
نه اصلا حرف من پارسی بلاگ نیست
me: خب تریبون درست کردن مساوی تولید محتوا نیست
اینهمه تریبون درست میشه بعضی تو مسجد استفاده میشه بعضیش توی جاهای دیگه
تریبون به خودی خود محتوا نداره
m.hadi.shariati: می خوام کلیت فعالیت فرهنگی توی وب رو بررسی کنم
me: سرویس بلاگ هم همینطور
خب؟
برای کار فرهنگی در وب
m.hadi.shariati: البته نمی دونم چرا شما اصرار دارید که پارسی بلاگ زمینه ساز تولید محتوای فرهنگی نیست ب اینکه همه پارسی بلاگ رو یک سرویس با مدیریت مذهبی می دونن
me: همه لطف دارند
اولا ما خیلی متنوع وبلاگ داریم
m.hadi.shariati: از طرف همه خواهش می کنم
me: مذهبی هم بخشی از ان هست
دوم اینکه شاید منظورشون اینه که
مدیریت سایت به مسائل ارزشی و دینی در سایت خود اهمیت میدهد
m.hadi.shariati: شاید
خوب از بحث بلاگ بیایم بیرون
me: این بحث ربطی به اینکه یک بلاگ سرویس خود دارای نقش فرهنگی مسقیم باشه نداره
این به سیاست مدیریتی بلاگ سرویس برمیگرده
ولی در هر صورت بلاگ سرویس یک ابزارست و یک میزبان است برای رسانه ای بنام وبلاگ
و خود بلاگ سرویس کارکرد رسانه ای نداره
m.hadi.shariati: کارکرد فرهنگی چی؟
me: ما هیچ تریبون مستقیمی نداریم که بخواهیم در ان اعلام نظر و موضع کنیم
یا کار محتوایی و فرهنگی رسانه ای انجام بدهیم
m.hadi.shariati: یعنی کارکرد فرهنگی هم نداره؟
me: بطور مستقیم کارکرد فرهنگی نداره ولی غیر مستقیم، نوع مدیریت شاید تاثیر گذار باشه
مثلا تشویق نوشته های مفید و ارزشمند و موثر
m.hadi.shariati: من هم در همون سطح حرف می زنم
me: که اینم باز از خود ابزار بلاگ سرویس خارج میشه
میشه یه چیزی خارج بلاگ سرویس
یعنی خارج از ابزار
m.hadi.shariati: خب
حالا من دنبال یه تحول فرهنگی توی فضای وبم بنظرت شدنیه
me: حتما شدنیه
m.hadi.shariati: من امکان ذاتیشو کار ندارم روی امکان وقوعی حرف می زنم
me: اما چگونه؟
بستگی داره به خیلی چیزها
هر آن ممکنه حادثه ای یا اتفاقی، فضای وب رو متحول کنه
همینطور که در فضای واقعی جامعه هم این امکان هست
m.hadi.shariati: من دنبال یک اتفاق نیستم دنبال یک استراتژی تغییرم
me: ممکنه، اما آسان نیست
استراتژی ها رو اشخاص حقیقی نمی تونن به پیش ببرند
اگه وزیر ارشاد بودید حتما بهتون میگفتم چه باید کرد
از من و شما خیلی در این حوزه کاری ساخته نیست
چون اختیاراتشونداریم
m.hadi.shariati: یعنی از وزیر ارشاد ساخته است
me: بله، البته اونم دراز مدت
m.hadi.shariati: به نظرت گوگل تحول ایجاد نکرده تو وب
me: وب ما الانش هم یه موجود خیلی قاعده مندی نیست
تحول که چه عرض کنم
اطلاعات دنیا رو دارند مدیریت میکنند
m.hadi.shariati: گوگل یه شرکت خصوصیه با آدم کوچیک و مغزای فندقی
me: نخیر به هیچ وجه اینطور نیست
m.hadi.shariati: پس چه ربطی به وزیر ارشاد داره
me: تصمیم گیری استراتژیک در مورد کار فرهنگی در وب ایران
به وزیر ارشاد ربط دارد
m.hadi.shariati: دلیل؟
me: و البته بعضی دستگاههای دیگه
مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی
m.hadi.shariati: دلیل؟
me: چون قدرت تصمیم گیری و مدیریت در اون جایگاه تعریف شده
مدیریت کلان
m.hadi.shariati: کی میگه اینا هیچ مدیریتی بر وب ندارن
me: اگر دارند شما بگید ما هم مطلع بشویم
m.hadi.shariati: کی میگه ؟ اینا هیچ مدیریتی بر وب ندارن
me: جز فیلترینگ، من کار جدی و موثر دیگه ای سراغ ندارم
m.hadi.shariati: عزیز اشکال تایپی بود دوباره بخون باهم موافقیم شما هم موید
me: مشکل اینه که اونایی که قدرت تصمیم گیری و مدیریت دارند، کاری نمی کنند
در اصل مسئله شون نیست
m.hadi.shariati: تا بحال کار دولتی توی حوزه فرهنگ ورسانه کردید؟
me: من و شما هم خیلی نمی توانیم تصمیمات استراتژیک در سطح ملی و جهانی در این حوزه بگیریم
بحث دولت مفصل است
واردش نشویم بهتره
خلاصه اینکه
اگر دلسوزید و میخواهید کاری انجام بدهید
شرایط فعلی به گونه ایست که
خود اشخاص باید دست به کار بشوند
در حد توان و مقدورات
m.hadi.shariati: خوب رسیدیم سر خونه اول
حالا باید چکار کرد؟ اون کار بزرگه؟
me: کار بزرگه رو از فکرش بیایید بیرون
مگر اینکه اسبابش رو فراهم کنید
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
m.hadi.shariati: بابا شما فکر کن داری با رییس جمهور حرف می زنی : طرحت چیه؟
me: طرف مقابلتون رو هم دست کم نگیرید
گوگل شرکت بسیار بزرگیست
با اندیشه های بسیار بزرگتر
منظورم بزرگ از نظر دینی نیستا
m.hadi.shariati: ما خودمون بزرگش کردیم
me: همت بلند، فکر بلند، کار تخصصی
نه آقا بزرگ هست
m.hadi.shariati: ولی اولش هیچ کدوم از اینا نبود
me: الان به نظر من بر دنیا حکومت میکنه
m.hadi.shariati: هنوز موقع حکومتش نرسیده چند وقت دیگه
me: ولی حالا هست. یک واقعیت است که بزرگ است
چند وقت دیگه اعلام رسمی میشه
چندین ساله که هست
m.hadi.shariati: شما عند واقع گرایی هستی یکمم خیال پردازی خوبه ها
me: خیالات هم بجای خودش خوبه
اما نه در مسائل جدی
m.hadi.shariati: الان شما به مدیریت پارسی بلاگ بسنده کردی؟
یعنی همین قدر توان داری؟
me: اینکه شخص من چه میکنه و چه میخواهد بکنه بحث دیگریست
m.hadi.shariati: شخص رو کار ندارم
me: شما کار بزرگ رو ول کن
از کار کوچک شروع کن، ولی محکم، استوار، تخصصی، هنرمندانه، مداوم و مستمر
مطمئن باش روزی بزرگ میشه
اما عجله نباید بکنیم
m.hadi.shariati: من دنبال خلا فرهنگی وب بودم
نه ابزار
me: من که معتقدم مهمترین خلا فرهنگی رو
در درجه اول
خودم دارم
باید خودم را بسازم
هیچ اولویتی بالاتر از این نیست
واقعیت جامعه هم همینه
افرادی که نقش کار فرهنگی رو بازی میکنند موفق نیستند
باید خود شخص اول با فرهنگ بشه، با اخلاق بشه، آدم بشه
اونوقت میتونه کار فرهنگی موفق بکنه
مهمترین خلا فرهنگی ما فعلا همینه. البته من خودمو میگم
فراموش نکنیم که آخر همه کارهای فرهنگی باید منجر بشه به اینکه
آدمها خوبتر بشوند، خدایی تر بشوند، مومن تر بشوند
m.hadi.shariati: درسته
me: اگر خودمان اینطور نباشیم یا در کارمان، اموری مغایر با این مفاهیم دیده بشود، یعنی کارمون ایراد داره
m.hadi.shariati: ولی یه منبر سوزناک رفتی ها
me: عوضش از کارم موندم
این به اون در
:دی
m.hadi.shariati: ببخشید
قصد مزاحمت نداشتم
me: خواهش میکنم
بحث خوبی بود
من اگر شد بذارم تو وبلاگم؟
m.hadi.shariati: بذار
me: بسیارخوب
ایشالا که در کارتون موفق باشید و به کار بزرگه هم برسید
m.hadi.shariati: ولی نامردی ها آدم خوبه قصه شما میشی
me: خب میخوای یه کم بد و بیرا به من بگو
m.hadi.shariati: راستس توی این چند روز آینده حرم زیارت نمی ری
دیگه بدتر
me: هر چی بگی تو دادگاه ممکنه به ضررت تموم بشه
نمی دونم، شاید رفتم شایدم نرفتم
m.hadi.shariati: گفتم اگه حال داشتی حضوری هم دیگه رو ببینیم تا چهره پلید من برات رو بشه
me: من ترجیح میدم شما هم چهره پلید منو نبینی. این به اون در
m.hadi.shariati: نمی خوای بگی که چایی نخورده پسر خاله شد (تو دلت)؟
me: تو دلم فعلا دارم به خودم بد و بیرا میگم که چرا یه جواب دیپلماتیک از همون اول ندادم که کار به اینجاها کشیده نشه
:دی
m.hadi.shariati: حالا که دادی
me: خب آدم بعضی وقتها خبط و خطا میکنه
m.hadi.shariati: راستی این :دی یعنی چه
me: گفته اند زود توبه کنید
:D
m.hadi.shariati: اوهوم
me: اگر :دی انگلیسی بزنی خنده میاد
حالا شما حرم مشرف شدید ما رو هم دعا کن
m.hadi.shariati: حالا جدی جدی رات اونورا نمی افته ( انتهای پیلگی) ؟
me: نه راستش (انتهای دنده پهنی)
m.hadi.shariati: آخر یه روز می بینمت
..
/
me: ان شا الله
m.hadi.shariati: منظورم امام زمان بود ها
me: با هم ببینیمشون
m.hadi.shariati: باشه خوشحال شدیم
me: ممنون
دعا بفرمایید
m.hadi.shariati: دعا کن از فکر گنده در بیایم به خدمون بچسبیم
me: شمام برا ما همینو
m.hadi.shariati: به سبک فتل داراوندار دیگه!
me: ندیدمش مگر کمی
m.hadi.shariati: همچون من
باشد به وقت دگر پنبه آن هم بزندندی
me: ان شا الله
m.hadi.shariati: فعلا یا علی که به کلاس برسم
me: به امید دیدار
روزخوش
یاعلی
m.hadi.shariati: وقت شما رو هم گرفتم
me: دیگه گیر کردم دیگه. بی خیال.
:دی
m.hadi.shariati: خداحافظ همین حالا (به قول مرحوم حسنی)
me: یاعلی
خدانگهدار
m.hadi.shariati: حد اقل نگو خجالتم نده
me: باشه. همون دیپلماتیک
اختیار دارید
خدانگهدارشما
m.hadi.shariati: خواهش می کنم
مثل تو عقدیا خداحافظی می کنی بابا دل بکن
me: ای خداااااااااا
m.hadi.shariati: واقعا حداحافظ
me: خدانگهدار
بنام خدا
در کشور ما رئیس جمهور با رای اکثریت مردم و تنفید رهبر انقلاب، سکان عالیترین مقام اجرائی کشور را به دست میگیرد. به محض تصدی مسند ریاست جمهوری، برای همهی مردم، حتی آنهائی که به رقبایش رای دادهاند، یا اصلاً رای ندادهاند، او رئیس جمهور قانونی آنهاست، چه بپسندند و چه نپسندند.
رئیس جمهور، نماد حاکمیت، اقتدار، عزت و شکوه یک ملت است. اگر کسی در مجامع بین المللی، به رئیس جمهور یک کشور توهین کند، انگار که به تمام مردم آن کشور اهانت کرده است.

پس از روی کار آمدن دولت جدید (تابستان 84)، رویهی بسیار ناپسندی در بعضی مجامع مخالف و منتقد دولت شکل گرفت که در دورانهای گذشته با این حجم انبوه، کاملاً بی سابقه بوده است. این رویه عبارتست از ساختن، پرداختن و تکثیر انواع توهینهای شخصی به رئیس جمهور منتخب مردم.
به محض انتخاب آقای دکتر احمدی نژاد به این سمت، وبلاگهائی درست شد که کارشان صرفاً توهین شخصی به رئیس جمهور بود و بسته به شخصیت اجتماعی نویسنده، حد و مرز این توهینها گاه به کلمات و عبارات سخیفی کشیده میشد که میتوان به جرات گفت، خود نویسنده هم نمی تواند آن کلمات را در حضور افراد حقیقی بر زبان آورد و از گفتن آن شرم خواهد نمود.
پس از مدتی که بازار پیامک داغ شد، این توهینها رویهی ناپسند خود را از این طریق ادامه داد و در عین حال هر روز شاهد شکل گرفتن ابعاد جدیدتری از این روند بودهایم که البته بعید مینماید طبیعی و خودجوش هم باشد. شاید در تاریخ ایران این حجم بالا از توهین شخصی به یک مقام عالی کشور، سابقه نداشته است.
اما آنچه مرا به نوشتن این یادداشت، مصممتر کرد، سیل توهینهائی است که این روزها بعد از پخش هر قسمت از سریال "یوسف پیامبر" از طریق، پیامک و اینترنت به اشکال مختلف منتشر میشود. واقعاً مایهی تاسف است که خیلی از ماها هم بدون توجه به ماهیت کار، اینها را که در قالب لطیفههای دقیق و ساختارمند طراحی شده، به راحتی منتشر و بازگو میکنیم و ابزاری میشویم برای اشاعهی زشتی و نابهنجاری.
این کار از نظر شرعی خلاف مسلم است و از لحاظ هنجارهای متعارف اجتماعی کاری بسیار ناپسند و غیراخلاقی.
ربطی هم ندارد به اینکه رئیس جمهور احمدینژاد باشد یا خاتمی یا هاشمی یا هر کس دیگر.
نفس توهین شخصی به بالاترین مقام رسمی و قانونی کشور، ناپسند است.
رئیس جمهور نماد اقتدار و عظمت یک کشور در بین سایر کشورهاست و هر گونه اقدام یا مشارکت در توهین شخصی به او، در حکم توهین به ملیت ایران و ایرانی است.

بنام خدا
وقتی یک بغل حرف، حتی یک حنجره فریاد داری ولی زبانت بسته است، چه باید بکنی؟
شعر ؟ داستان ؟ بعضی میگویند اینجاست که نوبت به هنر میرسد.
شاید بگوئی بنویس، بدون سانسور، بدون ملاحظه، بدون واهمه. اصلاً چرا میترسی؟
اما چه میشود کرد؟ مسئله ترس و واهمه نیست...
هیچ دیدهاید در بعضی فیلمها وقتی که گروگانگیر خودش را به گروگانش چسبانده و فیلم علامت بعلاوه داخل دوربین تفنگ را نشان میدهد که هی اینطرف و آنطرف می شود تا روی پیشانی گروگانگیر متمرکز شود... اما ممکن نیست.
حالا فرض کنید که گروگان، فرزندتان دلبندتان باشد و بخواهید با آن تفنگ دوربین دار گروگانگیر را بزنید...
...
به دنبال محمل سبک تر قدم زن / مبادا غباری به محمل نشیند
...
راز این بیت را لیلی شناسان، نه، لیلی دوستان فقط میفهمند.
بنام خدا
خاطرات سفر کربلا (21) - شهر سبز
در ادارهی اقامهی شهر کربلا به ایرانیان دیگری هم برخوردیم. یک جوان چاق اهل قم دیدیم که نزدیک به یک ماه در کربلا مانده بود و برای چندمین بار آمده بود تمدید اقامت کند. ماموران ادارهی اقامه شیعه بودند و این، از چهره شان کاملاً مشخص بود. من در سفرهای متعددی که به چند کشور عربی (لبنان، امارات، سوریه، عراق، عربستان) داشتهام به یک برداشت مشترک از شیعیان رسیدهام : نوعی گرمی و محبت درچهرهی بیشتر شیعیان دیده میشود که نظیر آن را در اهل تسنن خیلی کمتر دیدهام. خصوصاً شیعیان لبنان خیلی خونگرم و بامحبت هستند. این محبت، عجیب هم نیست چرا که یکی از شاخصههای مهم مکتب اهل بیت، همین مهروزیست. تا آنجا که فرموده اند : «هل الدین الاّ الحبّ؟ و هل الایمان الاّ الحبّ و البغض؟ آیا دین جز محبت، و ایمان چیزى غیر از حبّ و بغض است؟»، (میزان الحکمه، ج 2، ص 944).
وقتی بیرون میرفتیم، حاج صلاح گفت خدا خیلی دوستتان داشته که اینجا اینقدر خلوت است، گفتیم خدا دوستمان داشته که شما را برایمان فرستاده! تاکید داشت که در قم حتماً به آقای شهرستانی سلام برسانیم. با حاج صلاح خداحافظی کردیم. تا ظهر ساعتی وقت بود. یکی دوشب قبل که در کافی نت، آنلاین شده بودم یکی از دوستان اینترنتی، سفارشی خاص داشت برای حرم حضرت ابوالفضل که فرصت را مناسب دیدم و رفتم پیغامش را به حضرت رساندم.
برنامهی عصر، عزیمت به نجف بود. چمدانها را بستیم و آمدیم لب خیابان. هوا بسیار گرم بود، طوری که آقا احمد میگفتند سوختن تک تک سلولهایم را احساس میکنم. پرسان پرسان رفتیم ترمینال کربلا.
چه شهریست این نجف. انگار که مرکز همهی مغناطیسهای عالم است. اگر بخواهم به شهرها رنگ بدهم، کربلا را زرد پررنگ میدانم و نجف را سبز گندمی. عجب روح افزاست این شهر. هوای کربلا غم گرفته است اما در نجف، انگار دل آدم شاد میشود.
ادامه دارد...
بنام خدا
باز دوباره توبه! یکسال و اندی از آخرین خاطرات سفر کربلا گذشت و من به علل مختلف توفیق ادامه نیافتم. امروز اما باز هوس کردم ادامه بدهم. قسمتهای اولیه یه مقدار جنائی و پلیسی بود، اما دلیل نمیشه که بقیه جذاب نباشه. من با کمک یادداشتهائی که در طول سفر داشتم، سعی میکنم خاطرات رو ادامه بدهم و امیدوارم تصویر جالب توجهی از وضعیت و شرایط آن روز عراق برایتان به نمایش بگذارم.
خاطرات سفر کربلا (20) - ادارهی اقامت
...بعد از گپ با آن جوان نیمه عریان عرب، به اتاق برگشتم. برای خواب آماده میشدم که موبایل زنگ زد. کسی بود که اصلاً نمیتوانستیم با او صحبت کنیم. همسفر از راه ماندهی ما. همو که تا یک قدمی خاک عراق آمد و برگشت... وقتی حرف میزد، بغض گلویش را گرفته بود. گفتیم که اینجا خیلی بیادتان هستیم، جایتان خالی است، اینجا در حرم شما را دیدیم و... گفتیم صبر میکنیم و برنمیگردیم تا شما هم بیائید. مشکل پاسپورتتان را زود حل کنید و بیائید. گفتند نه بعداً به اتفاق خانواده میآئیم. برق قطع شد و من مجبور شدم با چراغ موبایل بعضی کارها را انجام دهم...
صبح زود برای نماز، با امیر و آقا احمد عازم حرم شدیم. باز سگها به شدت پارس میکردند و یک گروهشان دنبال دوچرخه سواری می دویدند. از حرم که برگشتیم، نان تازهای خریدم. نانوا میخواست بقیه پول را ندهد! فکر کرد چون ایرانی هستم، متوجه نمی شوم...
صبحانهی بدلچسبی خوردیم و آماده شدیم برای رفتن به ادارهی اقامت. در راه دوستی عرب را دیدم که در ایران میشناختمش. گفت اگر تنهائی بروید، پدرتان درمیآید. بروید به موسسه اینترنت کربلا، سیدعباس، خواهرزادهی آقای شهرستانی (داماد آیةالله سیستانی و مسئول دفترشون در ایران) مدیرش هست. اونجا بگید براتون اقدام کنند. رفتیم آنجا. خود سیدعباس نبود، آشنائی دادیم و حاج صلاح از کارمندان آنجا، ما را برد ادارهی اقامت. قبلاً درب ورودی اداره توسط تروریستهای وهابی منفجر شده بوده و آثار آن هنوز باقی بود. برایمان تعریف کرد که قیافهی تروریستها چه شکلی است و اگر دیدیمشان، چه کنیم. ماموران عراقی آنجا هم طبق معمول شیرینی میخواستند. دوهزارتومان دیگر هم دادیم بابت شیرینی! این برادران اینقدر شیرینی میخورند، نمی دانم دندانشان عیب نمیکند!؟
یکی از آنها فارسی دست و پا شکسته ای بلد بود. میگفت شما چطور بدون همسر بلند میشوید میآئید مسافرت؟ گفتیم دیگه دیگه! بعد سراغ گرفت از وضعیت صیغه در ایران. گفتم ما تقریباً بیخبریم، سرمون تو کاروبار خودمونه. اینجا چطوره؟ گفت اینجا صیغهای هست، اما خیلی کم، آنهم بیشتر در کربلا و نجف. البته این را بگویم که ما غلط کرده باشیم اگر بعد از شنیدن این حرف، فکری به سرمان خطور کرده باشد. یادم آمد در همین کربلا، یکبار در سفر قبلی که آن هم بعد از سقوط صدام بود و وضعیت امنیتی هم بسیار وخیم تر از این سفر بود، در یک قهوه خانه نزدیک حرم حضرت عباس، نشسته بودم با دوستم مصطفی و از اون چائی های سیاه و تلخ عراقی میخوردیم. پسر جوانی حدود 17 ساله آمد کنار من نشست. بعد از اندکی گفت : هی آقا! صیغه میخوای؟
...با تعجب نگاهی به جوانک کردم. از قیافه اش شرارت می بارید. همین چند روز قبلش بود که به یک ایرانی مال باخته برخورده بودم. میگفت مردی برای خرید یخ مرا به خانه اش کشاند و بعد با تهدید اسلحه به رفیقم گفتند که 100 هزارتومان باید بدهی تا رفیقت را رها کنیم... به دوستم اشارهای و خندهای کردم و به جوانک گفتم به این آقا بگو. دوستم به جوانک گفت : قیمت چند؟ جوونه یا پیر؟ کجاست؟ جا داره؟ گفت : باید بیای برویم خانه ببینی. مصطفی گفت : نه، تو باید بیاری اینجا من ببینمش، بعد. گفت نمیشه. آقا مصطفی گفت : قسم بخور به حضرت عباس. پسرک نگاهی کرد و بلند شد رفت...
ادامه دارد...
بنام خدا
چندی پیش در مراسم اختتامیهی یک جشنواره حاضر بودم، مربوط به یکی از شبکههای دینی صداوسیما. در بین برنامه، با کمال ناباوری مجری برنامه اعلامکرد : حالا نوبت قرائت زیارت جامعه است که از قاری محترم خواهش میکنیم تشریف بیاورند بخوانند!
به دوست بغل دستی گفتم : "اینکه نزدیک به یک ساعت طول میکشه! زیارت جامعه اونم وسط جشنواره آخه ؟؟؟" بعد البته معلوم شد زیارت جامعه کبیره را نمیخوانند و منظور زیارت جامعه صغیره است. آقای قاری آمدند زیارت را تمام و کمال خواندند و رفتند و البته گردانندگان محترم هم کلی در دلشان کیفکردند که دیگر خیلی مراسمشان دینی شد و کاملاً هم مورد رضایت ائمه معصومین علیهم السلام قرارگرفت.
....
دیشب در مسجد محل، بین دو نماز به آقائی که برای مخارج مسجد پول جمع میکرد گفتم : "آقا تو این بیبرقی، بیزحمت لامپهای سالن کنار مسجد رو خاموشکنید، الان خیلیها تو این گرما بدون برق هستند و سزاوار نیست برق بیجا مصرف بشه." در سالن بزرگی که هیچکس هم نبود لااقل ده بیست لامپ و مهتابی و یه لوستر با لامپهای پرمصرف روشنبود.
آن آقا نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت : "شب ولادت آقا امام هادیه!" بعد بی درنگ رو به جمع نمازگزاران کرد و به گونه ای که مثلا روی من کم بشه، بلند گفت : "شب ولادت آقا امام هادی است، هدیه به روح ایشون بلند صلوات بفرس..."
....
امروز صبح که شبکه معارف سیما رو روشنکردم، داشت این تصنیف عربی را پخش می کرد : ایامکم سعیدا، سعیدا سعیدا
....
یکی از مصائبی که متاسفانه در دین ما همیشه وجود داشته ، این است که به غلط اموری دینی تلقی میشود که از دین نیست و زادهی تخیلات ناشی از جهل و کج فهمی ماست.
از سوئی جهالتی را شاهدیم که اسراف و تضییع حقوق مردم در این شرایط کمبود برق را مرتکب میشود، به تصور اینکه تعظیم شعائر دین کرده است.
از دیگر سو، نوعی کج سلیقگی را میبینیم که زیارت جامعه را ، (هرچند ناخواسته) در عمل وسیلهای تزئینی و بخشی از دکوراسیون صوتی یک جشنواره مذهبی قرار میدهد، زیارتی که باید با آن به امام معصوم سلام داد، به روح بلندش متصل شد و اوج گرفت، میشود یک بخش تشریفاتی و ظاهری که تقریباً فاقد روح سلام و ادای احترام به ائمه معصومین است. آیا بی احترامی به زیارت نیست که در عمل بعنوان تزئینات مذهبی یک جشنواره از آن استفاده شود؟ در حسن نیت گردانندگان جشنواره شکی ندارم، اما همیشه نتایج و بازخوردهای یک کار صرفاً بر اساس نیتهای صحیح مورد قضاوت قرار نمی گیرد، شیوهی اجرا و رعایت عرف هر مراسم، از شرایط اصلی توفیق و تاثیرگذاری صحیح است.
یکی دیگر از این موارد، استفاده هر چه بیشتر از زبان عربی در برنامه های دینی، به نفع دین است. هرجا که یک مراسم با رنگ و لعاب مذهبی داریم حتماً یک یا چند تواشیح و تصنیف عربی باید پخش بشود.
شکی نیست که تعلیم وتعلم زیان عربی از ضروریات نظام آموزشی ماست، چیزی که متاسفانه خیلی ضعیف به آن پرداخته میشود. در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقلاست که : زبان عربی را بیاموزید چرا که زبانی است که خداوند با آن، با خلق سخن فرموده.
به اعتقاد من یک مسلمان قبل از هر زبان دیگر، باید در حد فهم عبارات نماز، قرآن و ادعیه و روایات معصومین، زبان عربی بداند که اگر اینطور نباشد، قطعاً دربسیاری موارد مشکل خواهدداشت و نخواهد توانست وظایف عبادی و دینی خود را به کمال انجامدهد. بچه های ما را از دوران ابتدائی در مسیر یادگیری زبان انگلیسی قرار می دهند، با این استدلال که زبان بینالمللی است و در زندگی امروزه بسیار مورد استفاده، اما کسی نمی گوید که آقا! مثل اینکه در این زندگی قرارست مسلمان هم باشیم! مسلمانی که عربی نداند، وقتی عبادت میکند، مانند آدمی است که چشمش را بستهاند و او را به تماشای مناظر زیبا بردهاند. نمیتواند بطور کامل لذت مناجات و نماز و تلاوت قرآن را درککند، چون نمیفهمد دارد چه میگوید.

اما و صد اما که دانستن زیان عربی یک مطلب است و استفادهی افراطی از سرودهای عربی به عناوین مختلف، در یک کشور فارسی زبان مطلبی دیگر. زبان فارسی افتخار ما و از عناصر اصلی وحدت ملی ماست. به چه توجیهی شبکه های دینی صدا و سیما در اغلب ساعات پخش برنامهها از سرودهای عربی استفاده میکند؟ سرودهائی که حتی افراد مسلط به زبان عربی هم متوجه بسیاری از کلمات آن نمیشوند. چرا اینقدر تواشیح عربی؟ مگر ما عرب زبانیم؟ ما مسلمانیم، اما مسلمان فارسی زبان! قرار نیست هرکس مسلمان بود دائماً سرودهای عربی نامفهوم در مغزش فروکنند. بارها در این مراسمها و برنامه ها این تواشیح ها را شنیده ایم و قول میدهم که بیشتر ما، حتی یک کلمه از آن را هم متوجه نمی شویم.آیا این قانون غلط و نانوشته ی برنامه سازان مذهبی ماست که هر چه عربی تر، دینی تر؟
کاش که همه بتوانیم حد و مرزها را خوب خوب بشناسیم و مسائل را با هم مخلوط نکنیم.
بنام خدا
دختر یکی از خویشاوندان، در یک المپیادعلمی بین تیزهوشان استان قم، رتبه اول شده،
جایزه، یک دستگاه سشوار مرحمت فرموده، اداره کل آموزش پرورش استان قم...
دخترخانم هم به مادرش گفته: صبر کن، خوب درسم رو میخونم و میرم خارج، جائی که قدرم را بهتر بدانند...
و این داستان ادامه دارد... تا کی؟ نمی دانم...