بنام خدا
خداوند در سوره ص آیه 44 می فرماید : و خـذ بـیـدک ضـغـثـا فاضرب به و لا تحنث انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب
و نـیـز بـه او (حضرت ایوب نبی) گـفـتـیـم حـال که سوگند خورده اى که همسرت را صد ترکه چوب بزنى تعداد صد ترکه به دست بگیر و آنها را یک بار به زنت بزن تا سوگند خود نشکسته بـاشـى، مـا ایـوب را بـنـده اى خـویشتن دار یافتیم چه خوب بود همواره به ما رجوع کند
در تفسیر المیزان، مرحوم علامه طباطبایی در شرح این آیه، به داستان آن ازمنظر روایات اشاره می کنند :
در تفسیر قمی آمده که پدرم از ابن فضال ، از عبد الله بن بحر ، از ابن مسکان ، از ابی بصیر ، از امام صادق (علیهالسلام) چنین حدیث کرد که ابو بصیر گفت : از آن جناب پرسیدم گرفتاریهایی که خدای تعالی ایوب (علیهالسلام) را در دنیا بدانها مبتلا کرد چه بود ، و چرا مبتلایش کرد ؟ در جوابم فرمود : خدای تعالی نعمتی به ایوب ارزانی داشت ، و ایوب (علیهالسلام) همواره شکر آن را به جای می آورد ، و در آن تاریخ شیطان هنوز از آسمانها ممنوع نشده بود و تا زیر عرش بالا میرفت، روزی از آسمان متوجه شکر ایوب شد و به وی حسد ورزیده عرضه داشت : پروردگارا ! ایوب شکر این نعمت که تو به وی ارزانی داشتهای به جای نیاورده ، زیرا هر جور که بخواهد شکر این نعمت را بگذارد ، باز با نعمت تو بوده ، از دنیایی که تو به وی داده ای انفاق کرده ، شاهدش هم این است که : اگر دنیا را از او بگیری خواهی دید که دیگر شکر آن نعمت را نخواهد گذاشت .پس مرا بر دنیای او مسلط بفرما تا همه را از دستش بگیرم ، آن وقت خواهی دید چگونه لب از شکر فرو میبندد ، و دیگر عملی از باب شکر انجام نمیدهد .از ناحیه عرش به وی خطاب شد که من تو را بر مال و اولاد او مسلط کردم ، هر چه میخواهی بکن .
امام سپس فرمود : ابلیس از آسمان سرازیر شد ، چیزی نگذشت که تمام اموال و اولاد ایوب از بین رفتند ، ولی به جای اینکه ایوب از شکر بازایستد ، شکر بیشتری کرد ، و حمد خدا زیاده بگفت .ابلیس به خدای تعالی عرضه داشت : حال مرا بر زراعتش مسلط گردان .خدای تعالی فرمود : مسلطت کردم .ابلیس با همه شیطانهای زیر فرمانش بیامد ، و به زراعت ایوب بدمیدند ، همه طعمه حریق گشت .باز دیدند که شکر و حمد ایوب زیادت یافت .عرضه داشت : پروردگارا مرا بر گوسفندانش مسلط کن تا همه را هلاک سازم ، خدای تعالی مسلطش کرد .گوسفندان هم که از بین رفتند باز شکر و حمد ایوب بیشتر شد .
ابلیس عرضه داشت : خدایا مرا بر بدنش مسلط کن ، فرموده مسلط کردم که در بدن او به جز عقل و دو دیدگانش ، هر تصرفی بخواهی بکنی .ابلیس بر بدن ایوب بدمید و سراپایش زخم و جراحت شد .مدتی طولانی بدین حال بماند ، در همه مدت گرم شکر خدا و حمد او بود ، حتی از طول مدت جراحات کرم در زخمهایش افتاد ، و او از شکر و حمد خدا باز نمیایستاد ، حتی اگر یکی از کرمها از بدنش میافتاد ، آن را به جای خودش برمیگردانید ، و میگفت به همانجایی برگرد که خدا از آنجا تو را آفرید .این بار بوی تعفن به بدنش افتاد ، و مردم قریه از بوی او متاذی شده ، او را به خارج قریه بردند و در مزبلهای افکندند .
در این میان خدمتی که از همسر او - که نامش «رحمت» دختر افراییم فرزند یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم (علیهماالسلام) بود - سرزد این که دست به کار گدایی زده ، هر چه از مردم صدقه میگرفت نزد ایوب میآورد ، و از این راه از او پرستاری و پذیرایی میکرد. امام سپس فرمود : چون مدت بلا بر ایوب به درازا کشیده شد ، و ابلیس صبر او را بدید ، نزد عدهای از اصحاب ایوب که رهبان بودند ، و در کوهها زندگی میکردند برفت ، و به ایشان گفت : بیایید مرا به نزد این بنده مبتلا ببرید ، احوالی از او بپرسیم ، و عیادتی از او بکنیم .اصحاب بر قاطرانی سفید سوار شده ، نزد ایوب شدند ، همین که به نزدیکی وی رسیدند ، قاطران از بوی تعفن آن جناب نفرت کرده ، رمیدند .بعضی از آنان به یکدیگر نگریسته آنگاه پیاده به نزدش شدند ، و در میان آنان جوانی نورس بود .همگی نزد آن جناب نشسته عرضه داشتند : خوبست به ما بگویی که چه گناهی مرتکب شدی ؟ شاید ما از خدا آمرزش آن را مسالت کنیم ، و ما گمان میکنیم این بلایی که تو بدان مبتلا شدهای ، و احدی به چنین بلایی مبتلا نشده ، به خاطر امری است که تو تاکنون از ما پوشیده می داری .
ایوب (علیهالسلام) گفت : به مقربان پروردگارم سوگند که خود او میداند تاکنون هیچ طعامی نخورده ام ، مگر آنکه یتیم و یا ضعیفی با من بوده ، و از آن طعام خورده است ، و بر سر هیچ دو راهی که هر دو طاعت خدا بود قرار نگرفته ام ، مگر آن که آن راهی را انتخاب کرده ام که طاعت خدا در آن سختتر و بر بدنم گرانبارتر بوده است . از بین اصحاب آن جوان نورس رو به سایرین کرد و گفت : وای بر شما آیا مردی را که پیغمبر خداست سرزنش کردید تا مجبور شد از عبادتهایش که تاکنون پوشیده میداشته پرده بردارد ، و نزد شما اظهار کند ؟ ! ایوب در اینجا متوجه پروردگارش شد ، و عرضه داشت : پروردگارا اگر روزی در محکمه عدل تو راه یابم ، و قرار شود که نسبت به خودم اقامه حجت کنم ، آن وقت همه حرفها و درد دلهایم را فاش میگویم .
ناگهان متوجه ابری شد که تا بالای سرش بالا آمد ، و از آن ابر صدایی برخاست : ای ایوب تو هم اکنون در برابر محکمه منی ، حجتهای خود را بیاور که من اینک به تو نزدیکم هر چند که همیشه نزدیک بوده ام .ایوب (علیهالسلام) عرضه داشت : پروردگارا ! تو میدانی که هیچگاه دو امر برایم پیش نیامد که هر دو اطاعت تو باشد و یکی از دیگری دشوارتر ، مگر آن که من آن اطاعت دشوارتر را انتخاب کرده ام ، پروردگارا آیا تو را حمد و شکر نگفتم ؟ و یا تسبیحت نکردم که این چنین مبتلا شدم ؟ ! بار دیگر از ابر صدا برخاست ، صدایی که با ده هزار زبان سخن میگفت ، بدین مضمون که ای ایوب ! چه کسی تو را به این پایه از بندگی خدا رسانید ؟ در حالی که سایر مردم از آن غافل و محرومند ؟ چه کسی زبان تو را به حمد و تسبیح و تکبیر خدا جاری ساخت ، در حالی که سایر مردم از آن غافلند .ای ایوب ! آیا بر خدا منت مینهی ، به چیزی که خود منت خداست بر تو ؟ امام میفرماید : در اینجا ایوب مشتی خاک برداشت و در دهان خود ریخت ، و عرضه داشت : پروردگارا منت همگی از تو است و تو بودی که مرا توفیق بندگی دادی .
پس خدای عز و جل فرشته ای بر او نازل کرد ، و آن فرشته با پای خود زمین را خراشی داد ، و چشمه آبی جاری شد ، و ایوب را با آن آب بشست ، و تمامی زخمهایش بهبودی یافته دارای بدنی شادابتر و زیباتر از حد تصور شد ، و خدا پیرامونش باغی سبز و خرم برویانید ، و اهل و مالش و فرزندانش و زراعتش را به وی برگردانید ، و آن فرشته را مونسش کرد تا با او بنشیند و گفتگو کند .
در این میان همسرش از راه رسید ، در حالی که پاره نانی همراه داشت ، از دور نظر به مزبله ایوب افکند ، دید وضع آن محل دگرگون شده و به جای یک نفر دو نفر در آنجا نشسته اند ، از همان دور بگریست که ای ایوب چه بر سرت آمد و تو را کجا بردند ؟ ایوب صدا زد ، این منم ،نزدیک بیا ، همسرش نزدیک آمد ، و چون او را دید که خدا همه چیز را به او برگردانیده ، به سجده شکر افتاد .در سجده نظر ایوب به گیسوان همسرش افتاد که بریده شده ، و جریان از این قرار بود که او نزد مردم میرفت تا صدقهای بگیرد ، و طعامی برای ایوب تحصیل کند و چون گیسوانی زیبا داشت ، بدو گفتند : ما طعام به تو میدهیم به شرطی که گیسوانت را به ما بفروشی.«رحمت» از روی اضطرار و ناچاری و به منظور این که همسرش ایوب گرسنه نماند گیسوان خود را بفروخت .
ایوب چون دید گیسوان همسرش بریده شده قبل از اینکه از جریان بپرسد سوگند خورد که صد تازیانه به او بزند ، و چون همسرش علت بریدن گیسوانش را شرح داد ، ایوب (علیهالسلام) در اندوه شد که این چه سوگندی بود که من خودم ، پس خدای عزوجل بدو وحی کرد :« و خذ بیدک ضغثا اضرب به و لا تحنث - یک مشت شاخه در دست بگیر و به او بزن تا سوگند خود را نشکسته باشی .او نیز یک مشت شاخه که مشتمل بر صد ترکه بود گرفته چنین کرد و از عهده سوگند برآمد»
پی نوشت : شاید بعضی از دوستان معتقد باشند که عنوان دقیق تر برای این نوشته "پیشینه شلاق صوری..." است. باید بگویم کاربرد واژه نمادین معمولاً برای مواردیست که هم کاری به شکل صوری انجام گیرد و هم حاوی پیام خاصی باشد. پیام مهم این شلاق صوری، آنست که خداوندی که خود صاحب اختیار و قانون گذار مطلق است، به فرستاده ی خود اجازه نمی دهد قانون شکنی کند. به او اجازه نمی دهد سوگندی را که خورده عمل نکند. در برابر دیدگان همه به او می فرماید باید سوگندت در هر صورت اجرا شود اما به گونه ای اجرا کن که باعث رنج همسر بی گناهت نشود. این مفهوم خود می تواند سرفصل مباحث زیادی در موضوع ظاهر و باطن اعمال و ظواهر شرعی آنها باشد که البته باید آن را به اهلش و مجالش سپرد.
بنام خدا
درپی درج مطلبی در هفته نامهی شهروند امروز، دقایقی قبل نامه ای به شرح زیر برای این مجله ارسال نمودم که جهت اطلاع دوستان، اینجا هم ذکر میکنم :
جناب آقای محمد قوچانی، سردبیرهفته نامهی "شهروند امروز"
با عرض سلام و ادای احترام
پیرو چاپ نوشتهای با عنوان "درباره ادعاهای نامجو" در نشریه شهروند امروز (شماره 63 یکشنبه 24/6/87 صفحه 12) ودرج نام اینجانب و سایت پارسیبلاگ و ارجاع تلویحی اتهامی به بنده با عنوان"مسئولیت پخش اینترنتی قطعه مربوط به آقای محسن نامجو(خواندن آیات قرآن همراه با موسیقی)"، به استحضار میرساند:
اینجانب، اتهام "مسئولیت نشراینترنتی این قطعه" را به شدت تکذیب مینمایم. این قطعه را از وبلاگی با عنوان"پس فردا" با آدرسpasfarda.wordpress.com و در مطلبی با عنوان "محسن نامجو و خواندن قرآن همراه با موسیقی" با آدرس مستقیم pasfarda.wordpress.com/2008/08/13/namjoo (مربوط به تاریخ 23/5/87 ) از آدرس www.fileden.com/files/2008/6/24/1974366/va shams.wma دریافت و استماع کردم و براساس آن، متن اعتراضیهای در وبلاگ شخصی خود قراردادم.
شایان ذکر است که این قطعه از مدتها قبل، در آدرسهای مختلف شبکه اینترنت وجود داشته و بسیاری از دوستداران آقای نامجو، آن را شنیده بودهاند و لینکها و مستندات بسیاری دال بر پخش شدن آن در ماههای گذشته موجوداست.
مستدعیست طبق قانون مطبوعات، این توضیحات را جهت رفع ابهام و اتهام، در شماره بعدی نشریه در همان مکان چاپ بفرمائید.
با تشکر
سیدمحمدرضافخری
مدیرپارسی بلاگ
24/6/87
پی نوشت :
از نظرات بعضی دوستان متوجه شدم که سوء تفاهمی پیش آمدهاست و گویا چنین برداشت کردهاند که بنده منفعلانه از موضع قبلی خود عدول کردهام. اینجانب به هیچ وجه از حرف و انتقاد و اعتراض خود برنگشتهام و متن اعتراضم هم در جای خود باقیست. آنچه در نامهی بالا متذکر شده و تکذیب کردهام، اتهام پخش و انتشار این اثر (بعنوان نفر اول) در شبکهی اینترنت است.
به صراحت میگویم که اگر بنده بعنوان اولین نفر، به این قطعه دست مییافتم هرگز اجازه تکثیر و پخش آن را به احدی نمیدادم، اما متاسفانه این اثر به اعتراف بسیاری از دوستداران نامجو و به استناد مدارک و لینکهای موجود از ماهها و حتی سال قبل (خواسته یا ناخواسته) در اینترنت پخش شده و بنده هم یکی از هزاران نفری بودهام که آن را شنیدهام.
دقت کنید که این اتهام با عنوان پخش مسائل خصوصی و شخصی جناب آقای نامجو در بند آخر ندامت نامهی ایشان مطرح شده و در نامهی مجله شهروند، این اتهام به بنده ارجاع شدهاست. بنابراین تکذیبیهی بنده مربوط به اعلام برائت از این اتهام و ارائه مدرک و منشاء استفادهی بنده ازین قطعه است و نه عدول از اصل اعتراض به اجرای آن قطعه موسیقی.
بنام خدا
مدتها بود میخواستم از محسن نامجو بنویسم. خوانندهای که به دلایل مختلف، در میان نسل جوان امروز، جائی بازکرده و گاه خوانده هایش (مانند اجرای زیبای "با ما بی وفا تو که نبودی") بین رفقای خود ما هم زمزمه میشود.
میخواستم بنویسم که وقتی اولین بار شنیدم غزل شکوهمند حافظ توسط ایشان با آن تمسخر و لودگی، به بازی گرفته میشد، چه حالی به من دست داد (اگر پیدا کنم، لینک خواهمداد). اصلاً باورم نمیشد که در ایران ما این اتفاق افتاده! همین آب و خاک آشنا، همین کوچهها و خانههای قدیمی اما با اصالت، همین شش دریها و تاقچههایی که هنوز در آن حافظ قدیمی پدربزرگ، همنشین قرآن و مفاتیح و نهج البلاغه است...

مدتها بود میخواستم بنویسم که وقتی اجرای غزل "رو سر بنه به بالین" را از او دیدم، چه بر سرم آمد. آنجا که می گفت : مائیم و موج سودا، شب تا به روز تنها(اینجا با حنجره صدائی ایجاد کرد ...) خواهی بیا ببخشا، خواهی برو (برو برو برو) جفا کن...
خواستم بنویسم که این تکرار (برو برو برو)، چقدر برای من گران تمامشد...
این برو برو برو، یعنی ای فرهنگ، ای عرفان، ای گنجینه تمدن ادبیات و هنر فارسی، ای تغزل عارفانه، همه تان بروید، همه بروید گم شوید!
مدتها بود می خواستم بپرسم که کجایند اهالی فرهنگستان ادبیات فارسی؟ کجاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؟
اصلاً در این مملکت، اگر کسی این جرات و جسارت را داشت که سرمایه بی بدیل فرهنگ و ادبیات عرفانی ما را اینگونه بی رحمانه و بی شرمانه به بازی گرفت ،حرمتشکنی کرد و این مفاهیم آسمانی را وارونه و مستهجن به ذهن و روح جوان و پیر ما ریخت، مسئولش کیست؟ این سرمایه آسان به دست ما نرسیده که اینگونه به تاراج ابتذال برود.
...
امروز اما، دچار شگفتی دیگر شدم که تامل را جایز ندانستم. محسن نامجو در اقدامی توهین آمیز، با همان سبک و سیاق قبلی خود مبادرت به خواندن آیات مبارک قرآن (به همراه ساز) نموده و به صورتی شرمآور و گستاخانه، این بار کلام خدا را به بازی ابتذال خود کشاندهاست. جسارتی که در نوع خود بی سابقهاست و دل هر مسلمان غیرتمندی با شنیدنش به درد میآید.
از مقامات مسئول میخواهیم در اسرع وقت نسبت به این موضوع واکنش و رسیدگی لازم را انجام دهند و نیز از همه وبلاگ نویسان مسلمان و غیور هم انتظارداریم که با نشان دادن حساسیت خود نسبت به این امر و مطالبهی جدی از مجاری رسمی کشور برای پیگیری قضیه، به ریشه یابی و ارائه راهکارهای مواجهه با چنین پدیده هائی بپردازند.
اللهم عجل لولیک الفرج
اخبار مرتبط :
شکایت از محسن نامجو به اتهام توهین به آیات قرآن
به اتهام اقدام موهن علیه ساحت قرآن مجید جمعیت قرآنی استان تهران از محسن نامجو شکایت کرد
وکیل محسن نامجو در پاسخ به شکایت عباس سلیمی: «محسن نامجو» نیت و قصد توهین به قرآن را نداشتهاست
پاسخ عباس سلیمی به توضیحات وکیل محسن نامجو/ این شکایت شخصی نیست؛ اعلام جرم است
کریم منصوری خواستار برخورد مقامات قضایی کشور با محسن نامجو شد
مجید زکیلو: جامعه قرآنی از شکایت عباس سلیمی علیه نامجو حمایت کند
مجید یراقبافان: «محسن نامجو» باید از تمام مردم ایران عذرخواهی کند
شکایت شورای عالی قرآن سازمان بهزیستی کشور از نامجو
حبیب مهکام: امیدوارم صاحب قرآن خود «محسن نامجو» را کرامتاً بیامرزد
احمد ابوالقاسمی: توقع برخورد جامعه هنری با محسن نامجو را دارم
خواندن موزیکال آیات قرآن استخفاف دین و مبانی اعتقادی ماست
حجتالاسلام شهیدیپور: اجرای موزیک در کنار قرائت قرآن هرگز مورد قبول نیست
ندامتنامه و عذرخواهی «محسن نامجو» از مردم ایران
جوابیه عباس سلیمی به محسن نامجو
پی نوشت :
1- مدیر وبلاگ حباب ، مطلبی و استعلامی داشتهاند از جناب آقای بهروز جوانمرد، وکیل پایه یک دادگسترى و مشاور حقوقى، که جناب وکیل در وبلاگ توکیل در یادداشتی ابعاد حقوقی این کار جناب محسن نامجو و ماهیت مجرمانهی آن را مورد بررسی قرار دادهاند. ضمن تشکر صمیمانه از ایشان، از دوستان دعوت میکنم مطالعه بفرمایند.
2- مصاحبهای از ایشان دیدم (در ویژهنامهی نوروز 86 خراسانِ روزنامهی اعتماد ملی چاپ شده است). مطالعه آن خالی از لطف نیست. به دو جمله از آن اشاره میکنم :
...یکی از دوستان در طرح cd که برای همان سفر هلند آماده کردهبود، نوشتهبود که انگار که این آدم گوشهای ایستاده و به تمام کسانی که میخواهند از سنتها پاسداری کنند، میخندد. کار من خندیدن است. به نظر من خندیدن جدیترین و فلسفیترین کاری است که یک آدم فرهنگی میتواند انجام دهد...
...در دورهی دانشجویی، یک سری کنسرت پژوهشی را برگزارکردیم، روی شعرهای دکتر براهنی، که در آن ما میخواستیم بگوییم که آقا بیایید موسیقی ایرانی را با شعر جوری تلفیق کنید که شعر از معنا تهی شود و موسیقی کارش این نباشد که معنای شعر حافظ را برساند. شعری را انتخاب کردم که با هجا و آوا درگیر باشد نه با معنا. آواها را بیاییم با موسیقی تلفیق کنیم...
3- نقد و اعتراض من به ایشان از نظر تکنیک صدا و ساز نیست و در استعداد و سابقه کارهنری ایشان شکی ندارم، حتی نقد من به انتخاب سبک هم نیست، که این سبک، خیلی نامطلوبتر از سبکهای متداول رپ و راک و... نیست و اینها همه در جامعه ما رواج دارد. متاسفانه خیلی از ذائقهها خراب شده که ازین اصوات نابهنجار و مغایر با فطرت انسانی لذت میبرند. نقد من فعلاً به وارد شدن به حریم ادبیات عرفانی و کلام خداست که به عرضهی نامناسب، تنفربرانگیز و وارونهی آنها منتهی میشود. ادبیات عرفانی، مناجات و تغزل عبد با معبود خویش است، آیات قران، کلام خداست، العیاذبالله هوسرانی سبکسرانه افراد ولنگار یا عصیانگری لاابالیان نیست که بشود در سبک راک و پاپ و... غیره اجراکرد. هرکسی به بهانه سبک خاص و مورد علاقه خودش، حق ندارد هرمطلبی را بخواند.
4- موضوع خواندن آیات قرآن در این سبک از دو جهت مورد نقداست، یکی اجرای قرآن با ساز (مستقل از اینکه سبک سنتی باشد یا هر سبک دیگر) و دوم اجرای سخیف و ناهنجار و تنفربرانگیز آیات با آن سبک خاص. این نوشتار فعلاً نقدش ناظر به مورد دوم است و مورد اول در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد.
5- جناب ابوالفتحی در وبلاگشان نوشته اند که این اجرا مربوط به یک سال و نیم قبل بوده. البته در اصل ماجرا تفاوتی نمیکند و مایه تاسف است که چرا این مدت کاری صورت نگرفتهاست. بعد هم توضیحاتی افزودهاند که در آن گویا پژوهش، هنر و آزادی آن، از خدا و کلامش مهمتر و با اولویت بالاتری دیده شده است.
گفتهاند : ( هنرمندان خلاق در مسیر تجربهاندوزی خط قرمزهایی را زیرپا میگذارند و خلاقیت مگر چیزی غیر از عبور از خطوط قرمز است؟ ) اصلاً موافق نیستم. عبور از خطوط قرمز جسارت است و منطقاً و عقلاً به هیچ وجه لازمه خلاقیت نیست. مگر همه چیزهای نو و هنرمندانه در آن طرف خطوط قرمز پیدا میشود؟ در هیچ مرام و مسلکی عبور از خطوط قرمز قابل قبول نیست، حتی بی دینها و لاابالیها هم برای خودشان خطوط قرمزی دارند که خود را ملزم به رعایت آن میدانند، اما و صد اما خطوط قرمز دینی حساسیت بیشتری دارد چرا که عبور از آن علاوه بر تخلف از یک اصل کلی عقلی، به نوعی موجب توهین و بی حرمتی به احساسات طرفداران آن دین است، خواه دیـــن اســـلام باشد یا دینی دیگر.
گفتهاند این یک اثر خصوصی بوده که خالق آن راضی به پخش آن نبوده، حتی اگر اینطور باشد باز از بار گناهش نمیکاهد. اگر مقصودش فقط پژوهش بود، چه لزومی داشت از آیات قرآن استفاده کند؟ اینهمه متن وشعر عربی هست. علاوه بر آن خصوصی بودن و خصوصی ماندن اجرای یک آهنگ آنهم توسط یک خوانندهی نام آشنا، بیشتر به یک شوخی ناشیانه شبیه است.
شاید بارزترین ویژگی ایشان مرزشکنی و دریدگی هنری است و کسی که حتی یکی از آثارشان را دیده یا شنیده باشد، به این امر پی میبرد. گویا شما میفرمائید باید به هنرمند اجازه داد از خطوط قرمز عبورکند، چرا که هنرمند است! و میخواهد خلاق باشد و باید قدرت انتخاب! داشته باشد. با اینهمه اختیارات، یکباره بفرمائید العیاذبالله هنرمند، خود خدا یا جانشین قانونگذار اوست!
6- جناب ناطقی مدیر وبلاگ گیلک در نوشتهای به نقد این یادداشت پرداختهاند که همانجا در بخش نظرات، پاسخ خلاصهای به ایشان دادهشد. از جمله گفتهاند که بایستی برای این نوشته تصویر بهتری از جناب نامجو انتخاب میکردم و نباید از انتخاب تصویر نامناسب برای اثبات مطلب خود کمک بگیرم. این انتقاد ایشان را پذیرفتم و تصویر دیگری جایگزین کردم. اگر باز موافق پسند دوستداران ایشان نیست، بفرمایند.
7-سرکارخانم توحیدلو در نقد خود، این مسئله را عمدتاً سلیقهای قلمداد کرده اند و گفتهاند که باید به سلیقهی همه احترام گذاشت. باید عرضکنم : مسئله اصلاً اختلاف سلیقه و پسندیدن و نپسندیدن نیست. هرکس حتی اندکی با آثار نامجو آشنا باشد نیک میداند که دو ویژگی مهم او را از دیگران متمایز میکند. یک: ساختارشکنی و اگر بخواهم دقیقتر بگویم هنجارشکنی و دو: نوعی تمسخر، ریشخند، جدی نگرفتن و به بازی گرفتن مفاهیم شعر. نمیگویم همه آثارش بی استثنا اینطور است اما سبک کاری او اینچنین است. درهرصورت این هم سبکی و سلیقه ای است مثل خیلی سبکها و سلایق دیگر، که طرفداران و مخالفانی هم دارد و مثل خیلی از دیگر پدیدهها روند خود را طی میکند.
مسئله از آنجا شروع میشود که یک خواننده با آن دو ویژگی، دست به خواندن قرآن میزند. اینجا مسئله این نیست که زشت خوانده یا قشنگ یا درست خوانده یا اشتباه یا حتی چرا با ساز قرآن خوانده. مسئله اینست که (خواسته یا ناخواسته) با این پیشینهی سبکی به حریم معنائی قرآن جسارت میشود، چرا که ایشان را با جدی نگرفتن معنا و یا به تمسخر گرفتن آن میشناسند. همانطور که در اجراهای مانند "رو سر بنه به بالین" به حریم شعر عرفانی جسارت میشود و در اصل روابط عارفانه عاشق و معشوق به تمسخر گرفته می شود(خواهی برو برو برو.... جفا کن).