بنام خدا روزهای خاکستری، دلهای بی قرار، فکرهای آشفته نیستی که ببینی، لمس کنی، بچشی آتشی را در آن پوست میاندازیم... آه... صدای آه آسمان است، باران میگیرد، او کوچک شده در قلب من؟ یا من بزرگ شدهام در پهنایش... چه فرقی میکند؟ باران، باران است...
نوشته شده در چهارشنبه 30/11/87ساعت 11:30 صبح  توسط سید محمدرضا فخری نظرات دیگران()