درد ماندن، درد رفتن...

شنبه 92/2/28 10:52 صبح| | نظر

بنام خدا
دیروز عصر، از موضوعی اطلاع یافتم که هنوز تلخی ذائقه ام از شنیدنش برطرف نشده. با خبر شدم یکی از دوستانم که دارای شغل و جایگاهی حساس است، تصمیم به فروش منزل و ورود به عرصه ساخت و ساز دارد.
در مورد حساسیت شغل او همین بس که بگویم در بعضی موضوعات بسیار مهم افرادی هستند که بخاطر تخصص، علایق  و ویژگی های شخصی، در نوع خود یکتا و یا انگشت شمارند و آب و خاک مظلوم و صبور ما باید سالها بگذرد تا چنین فرزندانی را با چنین ویژگیها و تخصصهایی و در چنین جایگاههایی به خود ببیند.
دوست مورد نظر یکی از اهمین افراد است.
صد البته ندیده و ندانسته، با کمال اطمینان می گویم چنین افرادی تقریباً همیشه قدرشان درست دانسته نمی شود. چه بسا توسط بعضی آدمهای حقیر نادان در اطرافشان، در محیط کاریشان تحقیر شوند، رنجیده شوند، به آنها ظلم شخصیتی، اعتباری، مالی، حقوقی بشود و هزار و یک مشکل ریز و درشت برایشان درست کنند جوری که از صدر تا ذیل تشیلات متنفر بشوند.
همه این مرارتها هست، اما من معتقدم در مملکت ما اگر سنگ روی سنگ بند است و با وجود همه مسائل داخلی و خارجی که داریم، جریان کار و زندگی با همه سختی ها برقرار است، به برکت اخلاص و مظلومیت و کار ایثارگرانه ی این گروه اندک است که شکر خدا در گوشه و کنار کشور ما، در همه کارها چنین آدمهایی هر چند بسیار کم، ولی وجود دارد.
فرض کنید در یک روستای دور افتاده ی محروم، یک مرکز بهداری فقط داشته باشیم، و یک نفر آنجا باشد که همه دردهای مردم ده را بشناسد و هر که هر چه اش شد، وقت و بی وقت بیاید سر وقت او، و او هم با چند تا قرص و شربت دردهای اهالی یک روستا را التیام بخشد و یا لااقل به تاخیر اندازد تا به شهر و بیمارستان برسند. می دانید که چه مسئولیت سنگین و طاقت فرسایی است این کار و صدالبته انتظار سکه روی سکه گذاشتن و ماشین و خانه عوض کردن هم از این شغل نمی توان داشت. مگر روستایی هایی ها چقدر پول دارند که به این آقا بدهند؟
حالا فرض کنید برای این آقا یک موقعیت کم دردسر تر و پردرآمدتر در شهر پیش آمده. چه باید بکند؟ برود یا بماند؟
او خوب می داند که اگر از این ده برود، کسی نیست جایش را پر کند، اگر هم کسی بیاید مثل او نمی تواند به درد مردم برسد.
از طرفی هیچ شرع و قانونی هم نمی تواند او را از رفتن منع کند.
این مقال، دیگر جای استدلال به شرع و قانون نیست.
اینجا جای دغدغه است، جای دلهای سوخته است. جای همتهای بزرگ و عطشهای سیری ناپذیر برای خدمت است.
اینجا جای دلهای وسیع به وسعت دنیاست. اینجا جای نگاههای پدرانه و مسئولانه است به همه، حتی به آنهایی که تو را نمی بینند، به تو ظلم می کنند، قدر تو را نمی دانند...
...


منبع تصویر


خدا به ما صبر بدهد، به ما استقامت بدهد، که با کم و کاستیها بسازیم، که پول بیشتر زیر زبانمان مزه نکند، که مال اندوزی وسوسه مان نکند، که سعی کنیم فقط و فقط برای او و در راه خدمت به او و بندگانش باشیم و با اندکی که به ما می رسد، بسازیم و قناعت کنیم و دلخوش به فضل و رحمتش باشیم که فرمود : قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون... (سوره مبارکه یونس آیه 58)
...
دیروز عصر آخرین قسمت از سریال دکتر قریب از شبکه 4 سیما پخش شد. به روان پاک این مرد بزرگ درود می فرستم. او به راستی مصداق کاملی از یک همت بزرگ و یک عطش سیری ناپذیر برای خدمت به بندگان خدا بود. حشره الله مع اولیائه. آمین.