<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://modir.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">مدير پارسي بلاگ</title>
	<link href="http://modir.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 21 Aug 2008 18:56:36 GMT</updated>
	<author><name>سيد محمدرضا فخري</name></author>

	<openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>5</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:modir.ParsiBlog.com/616717.htm</id>
<updated>Wed, 13 Aug 2008 23:03:00 GMT</updated>
<title type="text">نامجو و جسارت به كلام خدا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;بنام خدا&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مدتها بود مي‏خواستم از &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/U??&amp;shy;?³U?_U??§U??¬U?&quot;&gt;محسن نامجو&lt;/A&gt; بنويسم. خواننده‏اي که به دلايل مختلف، در ميان نسل جوان امروز، جائي بازکرده و گاه خوانده هايش (مانند اجراي زيباي &quot;با ما بي وفا تو که نبودي&quot;) بين رفقاي خود ما هم زمزمه مي‏شود.&lt;BR&gt;مي‏خواستم بنويسم که وقتي اولين بار شنيدم غزل شکوهمند حافظ توسط ايشان با آن تمسخر و لودگي، به بازي گرفته مي‏شد، چه حالي به من دست داد (اگر پيدا كنم، لينك خواهم‏داد). اصلاً باورم نمي‏شد که در ايران ما اين اتفاق افتاده! همين آب و خاک آشنا، همين کوچه‏ها و خانه‏هاي قديمي اما با اصالت، همين شش دري‏ها و تاقچه‏هايي که هنوز در آن حافظ قديمي پدربزرگ، همنشين قرآن و مفاتيح و نهج البلاغه است...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;محسن نامجو&quot; src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/Modir/namjoo2.jpg&quot; align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;مدتها بود مي‏خواستم بنويسم که وقتي اجراي غزل &quot;&lt;A href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=qiwqRHGrobE&quot;&gt;رو سر بنه به بالين&lt;/A&gt;&quot; را از او ديدم، چه بر سرم آمد. آنجا که مي گفت : مائيم و موج سودا، شب تا به روز تنها(اينجا با حنجره صدائي ايجاد کرد ...) خواهي بيا ببخشا، خواهي برو (برو برو برو) جفا کن...&lt;BR&gt;خواستم بنويسم که اين تكرار (برو برو برو)، چقدر براي من گران تمام‏شد...&lt;BR&gt;اين برو برو برو، يعني اي فرهنگ، اي عرفان، اي گنجينه تمدن ادبيات و هنر فارسي، اي تغزل عارفانه، همه تان برويد، همه برويد گم شويد! &lt;BR&gt;مدتها بود مي خواستم بپرسم که کجايند اهالي فرهنگستان ادبيات فارسي؟ کجاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؟&lt;BR&gt;اصلاً در اين مملکت، اگر کسي اين جرات و جسارت را داشت که سرمايه بي بديل فرهنگ و ادبيات عرفاني ما را اينگونه بي رحمانه و بي شرمانه به بازي گرفت ،حرمت‏شکني کرد و اين مفاهيم آسماني را وارونه و مستهجن به ذهن و روح جوان و پير ما ريخت، مسئولش کيست؟ اين سرمايه آسان به دست ما نرسيده که اينگونه به تاراج ابتذال برود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;...&lt;BR&gt;امروز اما، دچار شگفتي ديگر شدم که تامل را جايز ندانستم. محسن نامجو در اقدامي توهين آميز، با همان سبک و سياق قبلي خود مبادرت به خواندن آيات مبارک قرآن (به همراه ساز) نموده و به صورتي شرم‏آور و گستاخانه، اين بار کلام خدا را به بازي ابتذال خود کشانده‏است. جسارتي که در نوع خود بي سابقه‏است و دل هر مسلمان غيرتمندي با شنيدنش به درد مي‏آيد.&lt;BR&gt;(&lt;A href=&quot;http://www.parsiblog.com/Audio/vashams.wma&quot;&gt;لينك دانلود&lt;/A&gt;) &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اينجا ميتوانيد اين قطعه را گوش دهيد:&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;EMBED title=&quot; گوش کنيد&quot; src=http://www.parsiblog.com/audio/vashams.wma width=146 height=53 type=application/x-mplayer2 autostart=&quot;false&quot; loop=&quot;true&quot; SHOWSTATUSBAR=&quot;1&quot; ShowPositionControls=&quot;0&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از مقامات&amp;nbsp;مسئول مي‏خواهيم در اسرع وقت نسبت به اين موضوع واکنش و رسيدگي لازم را انجام دهند و نيز از همه وبلاگ نويسان مسلمان و غيور هم انتظارداريم که با نشان دادن حساسيت خود نسبت به اين امر و مطالبه‏ي جدي از مجاري رسمي کشور براي پيگيري قضيه، به ريشه يابي و ارائه راهکارهاي مواجهه با چنين پديده هائي بپردازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;اللهم عجل لوليک الفرج&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#408080&gt;پي نوشت :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- مدير وبلاگ &lt;A href=&quot;http://quatorze.blogfa.com/&quot;&gt;حباب&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://quatorze.blogfa.com/post-40.aspx&quot;&gt;مطلبي&lt;/A&gt; و استعلامي داشته‏اند از جناب آقاي &lt;A href=&quot;http://behroozjavanmard.hoqooqdan.com/darbareye-man/&quot;&gt;بهروز جوانمرد&lt;/A&gt;، وكيل پايه يك دادگسترى و مشاور حقوقى، كه جناب وكيل در وبلاگ &lt;A href=&quot;http://behroozjavanmard.hoqooqdan.com/&quot;&gt;توكيل&lt;/A&gt; در &lt;A href=&quot;http://behroozjavanmard.hoqooqdan.com/2008/08/15/mohsen-namjo-quran/&quot;&gt;يادداشتي&lt;/A&gt; &lt;STRONG&gt;ابعاد حقوقي اين كار جناب محسن نامجو و ماهيت مجرمانه&lt;/STRONG&gt;‏ي آن را مورد بررسي قرار داده‏اند. ضمن تشكر صميمانه از ايشان، از دوستان دعوت مي‏كنم مطالعه بفرمايند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- &lt;A href=&quot;http://www.khabgard.com/?id=1177882276&quot;&gt;مصاحبه‏اي&lt;/A&gt; از ايشان ديدم (در ويژه‌نامه‌ي نوروز 86 خراسانِ روزنامه‌ي اعتماد ملي چاپ شده است). مطالعه آن خالي از لطف نيست. به دو جمله از آن اشاره مي‏كنم :&lt;BR&gt;...يکي از دوستان در طرح cd که براي همان سفر هلند آماده کرده‏بود، نوشته‏بود که&lt;STRONG&gt; انگار که&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;اين آدم گوشه‌اي ايستاده و به تمام کساني که مي‌خواهند از سنت‌ها پاسداري کنند، مي‌خندد. کار من خنديدن است.&lt;/STRONG&gt; به نظر من خنديدن جدي‌ترين و فلسفي‌ترين کاري است که يک آدم فرهنگي مي‌تواند انجام دهد...&lt;BR&gt;...در دوره‌ي دانشجويي، يک سري کنسرت پژوهشي را برگزارکرديم، روي شعرهاي دکتر براهني، که در آن &lt;STRONG&gt;ما مي‌خواستيم بگوييم که&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;آقا بياييد موسيقي ايراني را با شعر جوري تلفيق کنيد که شعر از معنا تهي شود&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;و موسيقي کارش اين نباشد که معناي شعر حافظ را برساند.&lt;/STRONG&gt; شعري را انتخاب کردم که با هجا و آوا درگير باشد نه با معنا. آواها را بياييم با موسيقي تلفيق کنيم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#408080&gt;3- نقد و اعتراض من به ايشان از نظر تكنيك صدا و ساز نيست و در استعداد و سابقه كارهنري ايشان شكي ندارم، حتي نقد من به انتخاب سبك هم نيست، كه اين سبك، خيلي نامطلوب‏تر از سبكهاي متداول رپ و راك و... نيست و اينها همه در جامعه ما رواج دارد. متاسفانه خيلي از ذائقه‏ها خراب شده كه ازين اصوات نابهنجار و مغاير با فطرت انساني لذت مي‏برند. نقد من فعلاً به وارد شدن به حريم ادبيات عرفاني و كلام خداست كه به عرضه‏ي نامناسب، تنفربرانگيز و وارونه‏ي آنها منتهي مي‏شود. ادبيات عرفاني، مناجات و تغزل عبد با معبود خويش است، آيات قران، كلام خداست، العياذبالله هوسراني سبكسرانه افراد ولنگار يا عصيانگري لااباليان نيست كه بشود در سبك راك و پاپ و... غيره اجراكرد. هركسي به بهانه سبك خاص و مورد علاقه خودش، حق ندارد هرمطلبي را بخواند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- موضوع خواندن آيات قرآن در اين سبك از دو جهت مورد نقداست، يكي اجراي قرآن با ساز (مستقل از اينكه سبك سنتي باشد يا هر سبك ديگر) و دوم اجراي سخيف و ناهنجار و تنفربرانگيز آيات با آن سبك خاص. اين نوشتار فعلاً نقدش ناظر به مورد دوم است و مورد اول در جاي خود بايد مورد بررسي قرار گيرد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#408080&gt;
&lt;P align=justify&gt;5- جناب ابوالفتحي در &lt;A href=&quot;http://shirva.blogspot.com/2008/08/blog-post_14.html&quot;&gt;وبلاگشان&lt;/A&gt; نوشته اند كه اين اجرا مربوط به يك سال و نيم قبل بوده. البته در اصل ماجرا تفاوتي نمي‏كند و مايه تاسف است كه چرا اين مدت كاري صورت نگرفته‏است. بعد هم توضيحاتي افزوده‏اند كه در آن گويا پژوهش، هنر و آزادي آن، از خدا و كلامش مهم‏تر و با اولويت بالاتري ديده شده است. &lt;BR&gt;گفته‏اند : ( هنرمندان خلاق در مسير تجربه‌اندوزي خط قرمزهايي را زيرپا مي‌گذارند و خلاقيت مگر چيزي غير از عبور از خطوط قرمز است؟ ) اصلاً موافق نيستم. عبور از خطوط قرمز جسارت است و منطقاً و عقلاً به هيچ وجه لازمه خلاقيت نيست. مگر همه چيزهاي نو و هنرمندانه در آن طرف خطوط قرمز پيدا مي‏شود؟ در هيچ مرام و مسلكي عبور از خطوط قرمز قابل قبول نيست، حتي بي دين‏ها و لاابالي‏ها هم براي خودشان خطوط قرمزي دارند كه خود را ملزم به رعايت آن مي‏دانند، اما و صد اما خطوط قرمز ديني حساسيت بيشتري دارد چرا كه عبور از آن علاوه بر تخلف از يك اصل كلي عقلي، به نوعي موجب توهين و بي حرمتي به احساسات طرفداران آن دين است، خواه ديـــن اســـلام باشد يا ديني ديگر. &lt;BR&gt;گفته‏اند اين يك اثر خصوصي بوده كه خالق آن راضي به پخش آن نبوده، حتي اگر اينطور باشد باز از بار گناهش نمي‏كاهد. اگر مقصودش فقط پژوهش بود، چه لزومي داشت از آيات قرآن استفاده كند؟ اينهمه متن وشعر عربي هست. علاوه بر آن خصوصي بودن و خصوصي ماندن اجراي يك آهنگ آنهم توسط يك خواننده‏ي نام آشنا، بيشتر به يك شوخي ناشيانه شبيه است. &lt;BR&gt;شايد بارزترين ويژگي ايشان مرزشكني و دريدگي هنري است و كسي كه حتي يكي از آثارشان را ديده يا شنيده باشد، به اين امر پي مي‏برد. گويا شما مي‏فرمائيد بايد به هنرمند اجازه داد از خطوط قرمز عبوركند، چرا كه هنرمند است! و مي‏خواهد خلاق باشد و بايد قدرت انتخاب! داشته باشد. با اينهمه اختيارات، يكباره بفرمائيد العياذبالله هنرمند، خود خدا يا جانشين قانون‏گذار اوست!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- جناب ناطقي مدير وبلاگ &lt;A href=&quot;http://www.guilak.net/&quot;&gt;گيلك&lt;/A&gt; در &lt;A href=&quot;http://www.guilak.net/post-3.aspx&quot;&gt;نوشته‏اي&lt;/A&gt; به نقد اين يادداشت پرداخته‏اند كه همانجا در بخش نظرات، پاسخ خلاصه‏اي به ايشان داده‏شد. از جمله گفته‏اند كه بايستي براي اين نوشته تصوير بهتري از جناب نامجو انتخاب مي‏كردم و نبايد از انتخاب &lt;A href=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/Modir/namjoo.jpg&quot;&gt;تصوير نامناسب&lt;/A&gt; براي اثبات مطلب خود كمك بگيرم. اين انتقاد ايشان را پذيرفتم و تصوير ديگري جايگزين كردم. اگر باز موافق پسند دوستداران ايشان نيست، بفرمايند.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://modir.ParsiBlog.com/616717.htm" title="نامجو و جسارت به كلام خدا" type="text/html" />
<author><name>سيد محمدرضا فخري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:modir.ParsiBlog.com/580118.htm</id>
<updated>Sun, 13 Jul 2008 12:00:00 GMT</updated>
<title type="text">آقا! اين ديني نيست!</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;بنام خدا&lt;BR&gt;چندي پيش در مراسم اختتاميه‌ي يک جشنواره حاضر بودم، مربوط به يکي از شبکه‌هاي ديني صداوسيما. در بين برنامه، با کمال ناباوري مجري برنامه اعلام‌کرد : حالا نوبت قرائت زيارت جامعه است که از قاري محترم خواهش مي‌کنيم تشريف بياورند بخوانند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به دوست بغل دستي گفتم : &quot;اينکه نزديک به يک ساعت طول مي‌کشه! زيارت جامعه اونم وسط جشنواره آخه ؟؟؟&quot; بعد البته معلوم شد زيارت جامعه کبيره را نمي‌خوانند و منظور زيارت جامعه صغيره است. آقاي قاري آمدند زيارت را تمام و کمال خواندند و رفتند و البته گردانندگان محترم هم کلي در دلشان کيف‌کردند که ديگر خيلي مراسمشان ديني شد و کاملاً هم مورد رضايت ائمه معصومين عليهم السلام قرارگرفت.&lt;BR&gt;....&lt;BR&gt;ديشب در مسجد محل، بين دو نماز به آقائي که براي مخارج مسجد پول جمع مي‌کرد گفتم : &quot;آقا تو اين بي‌برقي، بي‌زحمت لامپ‌هاي سالن کنار مسجد رو خاموش‌کنيد، الان خيلي‌ها تو اين گرما بدون برق هستند و سزاوار نيست برق بيجا مصرف بشه.&quot; در سالن بزرگي که هيچکس هم نبود لااقل ده بيست لامپ و مهتابي و يه لوستر با لامپ‌هاي پرمصرف روشن‌بود.&lt;BR&gt;آن آقا نگاهي عاقل اندر سفيه به من کرد و گفت : &quot;شب ولادت آقا امام هاديه!&quot; بعد بي درنگ رو به جمع نمازگزاران کرد و به گونه اي که مثلا روي من کم بشه، بلند گفت : &quot;شب ولادت آقا امام هادي است، هديه به روح ايشون بلند صلوات بفرس...&quot;&lt;BR&gt;....&lt;BR&gt;امروز صبح که شبکه معارف سيما رو روشن‌کردم، داشت اين تصنيف عربي را پخش مي کرد : ايامکم سعيدا، سعيدا سعيدا&lt;BR&gt;....&lt;BR&gt;يکي از مصائبي که متاسفانه در دين ما هميشه وجود داشته ، اين است که به غلط اموري ديني تلقي مي‌شود که از دين نيست و زاده‌ي &lt;STRONG&gt;تخيلات ناشي از جهل و کج فهمي&lt;/STRONG&gt; ماست. &lt;BR&gt;از سوئي جهالتي را شاهديم که اسراف و تضييع حقوق مردم در اين شرايط کمبود برق را مرتکب مي‌شود، به تصور اينکه تعظيم شعائر دين کرده است.&lt;BR&gt;از ديگر سو، نوعي کج سليقگي را مي‏بينيم که زيارت جامعه را ، (هرچند ناخواسته) در عمل وسيله‌اي تزئيني و بخشي از دکوراسيون صوتي يک جشنواره مذهبي قرار ميدهد، زيارتي که بايد با آن به امام معصوم سلام داد، به روح بلندش متصل شد و اوج گرفت، مي‏شود يك بخش تشريفاتي و ظاهري كه تقريباً فاقد روح سلام و اداي احترام به ائمه معصومين است.&amp;nbsp;آيا&amp;nbsp;بي احترامي&amp;nbsp;به زيارت نيست که در عمل بعنوان تزئينات مذهبي يک جشنواره از آن استفاده شود؟ در حسن نيت گردانندگان جشنواره شكي ندارم، اما هميشه نتايج و بازخوردهاي يك كار صرفاً بر اساس نيتهاي صحيح&amp;nbsp;مورد قضاوت قرار نمي گيرد، شيوه‏ي اجرا و رعايت عرف هر مراسم، از شرايط اصلي توفيق و تاثيرگذاري صحيح است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يکي ديگر از اين موارد، استفاده هر چه بيشتر از زبان عربي در برنامه هاي ديني، به نفع دين است. هرجا که يک مراسم با رنگ و لعاب مذهبي داريم حتماً يک يا چند تواشيح و تصنيف عربي بايد پخش بشود.&lt;BR&gt;شکي نيست که تعليم وتعلم زيان عربي از ضروريات نظام آموزشي ماست، چيزي که متاسفانه خيلي ضعيف به آن پرداخته مي‌شود. در روايتي از امام صادق عليه‌السلام نقل‌است که : &lt;STRONG&gt;زبان عربي را بياموزيد چرا که زباني است که خداوند با آن، با خلق سخن فرموده&lt;/STRONG&gt;.&lt;BR&gt;به اعتقاد من يک مسلمان قبل از هر زبان ديگر، بايد در حد فهم عبارات نماز، قرآن و ادعيه و روايات معصومين، زبان عربي بداند که اگر اينطور نباشد، قطعاً دربسياري موارد مشکل خواهدداشت و نخواهد توانست وظايف عبادي و ديني خود را به کمال انجام‌دهد. بچه هاي ما را از دوران ابتدائي در مسير يادگيري زبان انگليسي قرار مي دهند، با اين استدلال که زبان بين‏المللي است و در زندگي امروزه بسيار مورد استفاده، اما کسي نمي گويد که آقا! مثل اينکه در اين زندگي قرارست مسلمان هم باشيم! مسلماني که عربي نداند، وقتي عبادت مي‌کند، مانند آدمي است که چشمش را بسته‌اند و او را به تماشاي مناظر زيبا برده‌اند. نمي‌تواند بطور کامل لذت مناجات و نماز و تلاوت قرآن را درک‌کند، چون نمي‌فهمد دارد چه مي‌گويد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;نمايش تصوير در وضيعت عادي&quot; src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/Modir/450px-Ferdowsi_Statue.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما و صد اما که دانستن زيان عربي يک مطلب است و استفاده‌ي افراطي از سرودهاي عربي به عناوين مختلف، در يک کشور فارسي زبان مطلبي ديگر. &lt;STRONG&gt;زبان فارسي افتخار ما و از عناصر اصلي وحدت ملي ماست&lt;/STRONG&gt;. به چه توجيهي شبکه هاي ديني صدا و سيما در اغلب ساعات پخش برنامه‌ها از سرودهاي عربي استفاده مي‌کند؟ سرودهائي که حتي افراد مسلط به زبان عربي هم متوجه بسياري از کلمات آن نمي‌شوند. چرا اينقدر تواشيح عربي؟ مگر ما عرب زبانيم؟ ما مسلمانيم، اما مسلمان فارسي زبان! قرار نيست هرکس مسلمان بود دائماً سرودهاي عربي نامفهوم در مغزش فروکنند. بارها در اين مراسمها و برنامه ها اين تواشيح ها را شنيده ايم و قول ميدهم که بيشتر ما، حتي يک کلمه از آن را هم متوجه نمي شويم.آيا اين قانون غلط و نانوشته ي برنامه سازان مذهبي ماست که &lt;STRONG&gt;هر چه عربي تر، ديني تر؟&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;کاش که همه بتوانيم حد و مرزها را خوب خوب بشناسيم و مسائل را با هم مخلوط نکنيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://modir.ParsiBlog.com/580118.htm" title="آقا! اين ديني نيست!" type="text/html" />
<author><name>سيد محمدرضا فخري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:modir.ParsiBlog.com/575060.htm</id>
<updated>Tue, 08 Jul 2008 12:41:00 GMT</updated>
<title type="text">مكالمه ي دو فرمانده</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;بنام خدا&lt;BR&gt;امروز صبح خبري ناگهاني ما را در صندلي چرخدار خود، ميخکوب نمود (البته شکر خدا نه ميخش زياد ناجور بود و نه ابزار کوبيدنش ) . خبر اين بود : &lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://tabnak.ir/pages/?cid=13481&quot;&gt;مانور همزمان ايران و آمريکا در تنگه ي هرمز&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;.&lt;BR&gt;خب اين، يعني چنگ و دندان نشان دادن حضوري طرفين براي شروع خداي نکرده، زيانم لال، اسمشو نبر، (جنگ) احتمالي...&lt;BR&gt;در اين مانور به احتمال قوي، ميان فرماندهان ناوهاي ايراني و آمريکائي مکالمه هائي با بي سيم رد و بدل خواهد شد. &lt;BR&gt;من هم گوش تيز کردم، سوار بر رخش زمان شدم( يکيشو از اصطبل يه آقازاده ي اسب سوار! کرايه کردم) و مکالمه شان را شنود بنمودم (خودم ترجمه کردم):&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.cinetmag.com/photo/841128/Koodakaneh.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : بابا نفس کش...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : ريز مي‏بينمت...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : فکر کردي خيلي زور داري؟&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : حرفي هس؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : ببين، منو عصبي نکن ها... وگرنه...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : مثلاً چيکار مي‏کني؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : حيف که گفتن نگيد!&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : جيگرشو نداري بگي...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : ببين، صد و پنجاه هزار تا ناو جنگي ديگه هم بياري اينجا، تخته پاره‏اي بيش نيست.&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : اي تروريست بي کله، من تا روي تو يکي رو کم نکنم ول کن نيستم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : تروريست خودتي و اون جوجه اسرائيلت و هرکيو داري...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : تو حالا به من فحش ناموسي دادي؟ بزنم فکتو پياده کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : مادر نزائيده، جراتشو نداري...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : حيف که ژنرال سولانا گفته صبر کنيد ببينم چي ميشه تو مذاکرات...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : ببين! سولانا مولانا به رخ من نکش... ما خودمون کلي سردار داريما...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : مولانا؟ همان شاعر ايتاليائي رو ميگي؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : ايتاليائي کدومه داااااااااش، آکبندش مال ماس، اين ترکيه زده الکي بنام خودش.&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : آخه من کتابشو دارم، نوشته رومي، که ميشه ايتاليائي.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : جدي ميگي؟ مثنوي رو داري يا شمس؟&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : مثنوي فکر کنم. همون که ميگه : بشنو از ني چون حکايت مي‏کند، وز جدائي ها شکايت مي‏کند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : آي گفتي... امان از جدائي... چقدر دلم واسه عيال و بچه ها تنگ شده...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : آره والا... منم خيلي دلم واسه اليزابت تنگ شده.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : راستي چند تا بچه داري کاپيتان؟&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : من دو تا. تو چي دريادار؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : من يه پسر 10 ساله دارم و يه دختر 6ماهه، پدر سوخته از من غريبي مي‏کنه...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : آخي... خب شايد بخاطر ماموريت هاته. چند وقته اينجائي؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : دس به دلم نذار که خونه. تو چي؟&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : 6 ماهي هست اليزابت و جک رو نديده ام...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;.............&lt;BR&gt;.............&lt;BR&gt;(5 دقيقه بعد)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : خب حاجي، کاري نداري ما بريم...&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : نه قربونت، دخترکوچولو رو ببوس... سلام به خانم بچه ها برسون.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمانده ايراني : بزرگيتونو مي رسونم، تو هم به اليزابت سلام برسون. يا علي.&lt;BR&gt;فرمانده آمريکائي : باي.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://modir.ParsiBlog.com/575060.htm" title="مكالمه ي دو فرمانده" type="text/html" />
<author><name>سيد محمدرضا فخري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:modir.ParsiBlog.com/567869.htm</id>
<updated>Tue, 01 Jul 2008 22:37:00 GMT</updated>
<title type="text">آسيد پرويز</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;بنام خدا&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.iranpetronet.com/data/24846-0.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آسيد پرويز خان فتاح وزير محترم نيروي دولت نيرومند جمهوري اسلامي ايران ، سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;نظر به قطعي مکرر جريان حياتبخش برق در منزل و محل کار بنده، گفتم عرض حالي بکنم به حضور آن مقام وزارت، باشد که مراد يابم...&lt;BR&gt;چه بگويم که تا نوک اين قلم خواست مشغول به نامه ات شود، چونان رقصيد که انگار برق به کمرش وصل شده باشد...&lt;BR&gt;قامت کماني ات را عشق است، اي وزير! اي خوش قد! اي خوش تيپ، اي چريک! اي خوش اخلاق! اي سد ساز. اي متين!&lt;BR&gt;اي که نيرويت، جان بخش است و جمالت دل ربا...&lt;BR&gt;در وصف جمال توست که طوطيان هند شکرشکني کرده اند، قند پارسي کيلو چند؟ بنگاله کجا بود؟&lt;BR&gt;هر موتوربرقي که مي چرخد، اگر به بدنه اش گوش بچسباني و دل بسپاري مي شنوي که در هر دور مي گويد : پرويز... پرويز...&lt;BR&gt;قربون قدت، فقط به اين زيردستات بگو سروقت برق رو قطع و وصل کنند. &lt;BR&gt;همين.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://modir.ParsiBlog.com/567869.htm" title="آسيد پرويز" type="text/html" />
<author><name>سيد محمدرضا فخري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:modir.ParsiBlog.com/557454.htm</id>
<updated>Sun, 22 Jun 2008 13:05:00 GMT</updated>
<title type="text">ميرم خارج ...</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;بنام خدا&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;دختر يکي از خويشاوندان، در يک المپيادعلمي بين تيزهوشان استان قم،&amp;nbsp; رتبه اول شده،&lt;BR&gt;جايزه، يک دستگاه سشوار مرحمت فرموده، اداره کل آموزش پرورش استان قم...&lt;BR&gt;دخترخانم هم به مادرش گفته: صبر کن، خوب درسم رو ميخونم و ميرم خارج، جائي که قدرم را بهتر بدانند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=198 src=&quot;http://news.thomasnet.com/IMT/archives/BrainDrain.GIF&quot; width=225&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;و اين داستان ادامه دارد... تا کي؟ نمي دانم...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://modir.ParsiBlog.com/557454.htm" title="ميرم خارج ..." type="text/html" />
<author><name>سيد محمدرضا فخري</name></author>
</entry>

</feed>