آنجا...
یکشنبه 25/11/83 12:2 عصر| | نظر
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. سلامی گرم، به گرمی دلهای پاک شما و
نفسهای نشاندارتان در این محیط رحمت الهی...
مفلس تهیدست آمد. همو که درد خماری کشته بودش.
و آنجا ، او ، خود را در محاصره رحمت دید...
وحشی دشت معاصی را به حال خود گذار
هر کجا خواهد رود، آخر شکار رحمت است...
چه حالی می شوید، اگر با دستی تهی، که نه،
بدون حتی دستی برای تقاضا، و بدون آبروئی برای
روبرو شدن، و بدون جسارتی ، برای چشم در چشم دوختن
بر بزرگی وارد شوید؟
بزرگی که بزرگ بزرگان و بزرگواران است.
آنوقت ببینید که نه، اصلاً انگار که اینجا قرار نیست
به داشته ها و نداشته ها بنگرند، اینجا سرچشمه کرم است
بیا و ببر... به همین راحتی...
هین مگو ما را بر آن در، بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
آنجا زیارت بود
آنجا زیارت ویژه بود
باید قبل از به حضور رسیدن، کمی از خاک فاصله می گرفتی
باید کمی در ظاهر خدائی می شدی
آنجا باید بدور بارگاه زیارت، می گشتی، 7 بار.
و 7 دور تمام فرصت داشتی برای زیارت ...
و پس از آن، دو رکعت نماز وصال ، در مقابل عرش،
پشت مقام خلیل الله،قربة الی الله...
ایکاش درک کرده بودم...
آنجا باید هفت بار ، گام عمل بر زمین اعتقاد می کوبیدی
و می دویدی آنهم همانگونه که او گفته، یعنی که بدون عمل ،
آنهم همانگونه که او گفته،
میوه ایمان و خلوص از زمین دلت نمی روید.
چرا که هاجر ننشست که بشود، برخاست
و ایمان ، توکل و اعتقاد را با عمل درآمیخت
و به چشمه زمزم رسید...
آنجا می گفتند، بوی کسی می آید،
آنجا می گفتند، اگر شک کنی که بخشیده نشده ای،
این، خودش گناهی است بزرگ...
آنجا و آنشب، فیض از زمین و زمان ریزان بود...
آنجا باید خودت را قربانی می کردی، چون نشد،
گوسفندی سر ببر، و سری بتراش به نیت سرباختن...
و آنگاه به زیارت ویژه بار یاب...
خدا را شکر ، آنقدر که در حساب هیچ حسابگری نگنجد جز خودش...
و امروز، که من برای شما عزیزانم می نویسم،
باید بگویم که شرمنده تر از همیشه ام، از الطاف بیکرانش
بر مشتی خاک ناسپاس.
همه شما عزیزان را در حرم خدا و حرم حبیبش یاد کردم...
درود بیکران خدا و فرشتگانش بر حبیبش، بر رحمت واسعه اش، بر اشرف
خلائقش و بر دودمان پاک و نورانی اش که در حق همه ما پدری کردند
و سلام بر حضرت مادر، که دست مهربان مادری بر سرمان کشیدند
و سلام بر انوار مطهر بقیع، که خود سکاندار دل ما بودند و سلام بر بقیع،
قطعه ای از خاک، که در همه فرهنگنامه های عالم،
جز غربت و مظلومیت، معنا و معادلی ندارد.
این روزها بوی حسین، سلطان عشق، می آید.
این روزهاست که عشق خود را
اثبات می کند و جاودان می شود.
این روزهاست که عشق قدرت نمائی می کند
و می گوید که در خلق بزرگترین حماسه تاریخ،
یگانه است.
و چه جالب که امروز 25 بهمن، را جهانیان
روز معشوق نامیده اند. چه تقارن با معنائی...
یا حسین
آرشیوها
-
خاطرات سفر کـربـلا [21]
طنز [8]
تابستان 83 [7]
پاییز 83 [19]
بهار 84 [11]
تابستان 84 [8]
پائیز 84 [12]
زمستان 84 [10]
بهار 85 [6]
تابستان 85 [8]
پائیز 85 [2]
زمستان 85 [5]
بهار 86
تابستان 86 [10]
پائیز 86 [8]
زمستان 86 [5]
فروردین 87
تابستان 1387 [7]
بهار 1387 [4]
زمستان 1386
تابستان 1386
پاییز 1387 [6]
زمستان 1387 [7]
بهار 1388 [5]
تابستان 1388 [3]
پاییز 1388 [4]
زمستان 1388 [4]
بهار 89 [8]
پاییز 89 [2]
تابستان 89 [3]
زمستان 89 [4]
تابستان 90 [4]
زمستان 90 [2]
پاییز 90
غیرآرشیویها
پیوندها
پیوندهای روزانه
-
خاطرات از بلاگ تا پلاک 2 [554]
بزرگترین چرای تاریخ [972]
تکریم استاد [2060]
یک هنرمند واقعی [522]
شهید زنده [719]
مادر نخور غم [702]
فیلم اردوی طهورا [808]
این درد مشترک [507]
پائولوکوئیلو ایشونند؟ [786]
اوشو ایشونند؟ [581]
میم مثل میلاد [562]
Yahoo mail [520]
الیاس رایانه ای! [707]
اعتراض به یاهو [612]
تخریب غدیر خم(تصویری) [659]
[آرشیو(122)]