شمعی برای کودکان غزه
سه شنبه 12/9/87 2:4 عصر| غزه، فلسطین، اسرائیل، محاصره، خروش، مقاومت | نظر
بنام خدا
یک وقت، دو مرد، دست به یقه میشوند، به هم میکوبند، در نهایت هم،
یکی، به هر دلیل برنده میشود...
امّا یک وقت، یک نامرد، دست یک مرد را میبندد و او را با تمام قوا می کوبد...
اینجا دیگر برنده معنا ندارد.

من مردانی را میشناسم که با دستان بسته، سالهاست سیلی میخورند،
اما حسرت یک آه را به دل نامردان گذاشته اند...
من مادرانی را میشناسم که سالهاست با دستان خود،
با تمام عاطفهی مادرانهی خود، فرزندان نیمه جانشان را بالای دست می برند،
ولی ذرهای از پاسداشت حقشان سست نمیشوند...

من پسران و دخترانی را میشناسم که از کودکی مشق خون و حماسه کرده اند،
و خشم مقدسشان را برای فروکوفتن بر سر غاصبان، در سینه نگاه داشتهاند...
این روزها، امّا دستان مرد بسته تر از همیشه است...
غزه، این اسطورهی مقاومت، این مرد سیلی خورده، این روزها از تاب و توان افتاده.
شبهایش خاموش است و روزهایش سوگوار...
از پیشانی پدرانش خون میچکد و از سینهی مادرانش اندوه می تراود...
چهرهی غزه امروز خاک آلود است...

شمعی روشن کنیم، برای کودکان غزه،
با نوشتن، با نشان دادن فاجعه ای که انسانیت را سرشکسته کرده است...
همراه شویم با خروش وبلاگ نویسان، برای غزه.
آرشیوها
-
خاطرات سفر کـربـلا [21]
طنز [8]
تابستان 83 [7]
پاییز 83 [19]
بهار 84 [11]
تابستان 84 [8]
پائیز 84 [12]
زمستان 84 [10]
بهار 85 [6]
تابستان 85 [8]
پائیز 85 [2]
زمستان 85 [5]
بهار 86
تابستان 86 [10]
پائیز 86 [8]
زمستان 86 [5]
فروردین 87
تابستان 1387 [7]
بهار 1387 [4]
زمستان 1386
تابستان 1386
پاییز 1387 [6]
زمستان 1387 [7]
بهار 1388 [5]
تابستان 1388 [3]
پاییز 1388 [4]
زمستان 1388 [4]
بهار 89 [8]
پاییز 89 [2]
تابستان 89 [3]
زمستان 89 [4]
تابستان 90 [4]
زمستان 90 [2]
پاییز 90
غیرآرشیویها
پیوندها
پیوندهای روزانه
-
خاطرات از بلاگ تا پلاک 2 [554]
بزرگترین چرای تاریخ [972]
تکریم استاد [2060]
یک هنرمند واقعی [522]
شهید زنده [719]
مادر نخور غم [702]
فیلم اردوی طهورا [808]
این درد مشترک [507]
پائولوکوئیلو ایشونند؟ [786]
اوشو ایشونند؟ [581]
میم مثل میلاد [562]
Yahoo mail [520]
الیاس رایانه ای! [707]
اعتراض به یاهو [612]
تخریب غدیر خم(تصویری) [659]
[آرشیو(122)]
