رسم محبان
پنج شنبه 21/4/86 11:23 صبح| اخلاق | نظر
بنام خدا
خسته بودیم، بسیار خسته...
تازه از راه طولانی سفر به خانه رسیده بودیم. نماز از اول وقت گذشته بود...
گفتم : خیلی خسته ایم، استراحتی بکنیم و بعد نماز ...
آخه آدم اینقدر خسته که اصلاً نمی فهمه چی داره میگه تو نماز...
گفت : میدونی حالا چی خیلی کیف میده؟ خیلی حال میده؟
گفتم : یه خواب آرام و عمیق...
گفت : نه!
الان، که خستگی از سر تا پامون می باره...
الان که نای بلند شدن از زمین رو هم نداریم...
الان که این بدن، فقط و فقط به استراحت فکر میکنه...
گفتم : خب؟
گفت : نمی دونی چقدر لذت بخشه که همین حالا، با همه این خستگی ها...
بعد مکث کرد...
بعد گفت : آیا هیچ میدونی در مقابل چشم محبوب، خودنمائی کردن چه لذتی داره؟
گفتم یعنی چی؟
گفت : که زیر نگاه محبوب، یه جوری، نشون بدی که خییییلییییی دوستش داری...
که بدونی که معشوقت داره می بینه که تو، در نهایت خستگی، بلند میشی ومیای طرفش.
میدونی چه لذتی داره که با این حال بی رمق، بلند بشی و یادش کنی...
میدونی که محبوب، چقدر حظ می کنه از این خاطر خواهش؟
...
بعد، بلند شد، وضوئی گرفت و ایستاد به نماز....
...
و من ، در این فکر غوطه ور ماندم که ...
راستی!، چرا من عاشق نیستم...
عجب قواعدی داره این دنیای محبت...
اللهم ارزقنا...
خسته بودیم، بسیار خسته...
تازه از راه طولانی سفر به خانه رسیده بودیم. نماز از اول وقت گذشته بود...
گفتم : خیلی خسته ایم، استراحتی بکنیم و بعد نماز ...
آخه آدم اینقدر خسته که اصلاً نمی فهمه چی داره میگه تو نماز...
گفت : میدونی حالا چی خیلی کیف میده؟ خیلی حال میده؟
گفتم : یه خواب آرام و عمیق...
گفت : نه!
الان، که خستگی از سر تا پامون می باره...
الان که نای بلند شدن از زمین رو هم نداریم...
الان که این بدن، فقط و فقط به استراحت فکر میکنه...
گفتم : خب؟
گفت : نمی دونی چقدر لذت بخشه که همین حالا، با همه این خستگی ها...
بعد مکث کرد...
بعد گفت : آیا هیچ میدونی در مقابل چشم محبوب، خودنمائی کردن چه لذتی داره؟
گفتم یعنی چی؟
گفت : که زیر نگاه محبوب، یه جوری، نشون بدی که خییییلییییی دوستش داری...
که بدونی که معشوقت داره می بینه که تو، در نهایت خستگی، بلند میشی ومیای طرفش.
میدونی چه لذتی داره که با این حال بی رمق، بلند بشی و یادش کنی...
میدونی که محبوب، چقدر حظ می کنه از این خاطر خواهش؟
...
بعد، بلند شد، وضوئی گرفت و ایستاد به نماز....
...
و من ، در این فکر غوطه ور ماندم که ...
راستی!، چرا من عاشق نیستم...
عجب قواعدی داره این دنیای محبت...
اللهم ارزقنا...
آرشیوها
-
خاطرات سفر کـربـلا [21]
طنز [8]
تابستان 83 [7]
پاییز 83 [19]
بهار 84 [11]
تابستان 84 [8]
پائیز 84 [12]
زمستان 84 [10]
بهار 85 [6]
تابستان 85 [8]
پائیز 85 [2]
زمستان 85 [5]
بهار 86
تابستان 86 [10]
پائیز 86 [8]
زمستان 86 [5]
فروردین 87
تابستان 1387 [7]
بهار 1387 [4]
زمستان 1386
تابستان 1386
پاییز 1387 [6]
زمستان 1387 [7]
بهار 1388 [5]
تابستان 1388 [3]
پاییز 1388 [4]
زمستان 1388 [4]
بهار 89 [8]
پاییز 89 [2]
تابستان 89 [3]
زمستان 89 [4]
تابستان 90 [4]
زمستان 90 [2]
پاییز 90
غیرآرشیویها
پیوندها
پیوندهای روزانه
-
خاطرات از بلاگ تا پلاک 2 [554]
بزرگترین چرای تاریخ [972]
تکریم استاد [2060]
یک هنرمند واقعی [522]
شهید زنده [719]
مادر نخور غم [702]
فیلم اردوی طهورا [808]
این درد مشترک [507]
پائولوکوئیلو ایشونند؟ [786]
اوشو ایشونند؟ [581]
میم مثل میلاد [562]
Yahoo mail [520]
الیاس رایانه ای! [707]
اعتراض به یاهو [612]
تخریب غدیر خم(تصویری) [659]
[آرشیو(122)]