بنام خدا
سلام
چقدر سخته آدم بخواد يه جمله کليشه اي رو که همه اين روزها دهها و صدها بار از گوشه و کنار مي شنوند، بنويسه؟
اي بابا... حالا اگه يه بخت برگشته اي مدير يه سايت شد، حتماً حتماً بايستي همون اول اول، تا سفره هفت سين جمع نشده، سال نو رو تبريک بگه؟
من به دلايل زير، نسبت به تبريک گفتن براي سال نو، يه نوع آلرژي پيدا کرده ام :
1- از بس پيامک کوتاه گروهي براي تبريک سال نو آمد، کلافه شدم. من اصلاً ازين پيامک هاي گروهي که به مناسبت هاي مختلف ارسال ميکنند،خوشم نمياد. يه جورائي احساس ميکنم مصنوعيه. هويت نداره. با خودم ميگم اگه طرف براي من اهميت قائل بود، براي خودم ارسال ميکرد نه اينکه چند جمله بنويسه بعد ارسال گروهي کنه به ليست شماره هاش. اين که نشد تبريک!
2-ديگه داره از شنيدن تبريک سال نو مجريان راديويي و تلويزيوني حالم بهم ميخوره. بيشتر مجريان بدجوري مصنوعي شده اند : تعارفهاي الکي، خنده هاي دروغي، اداهاي عرفاني و ادبي تهوع آور. بعضي از کارهاشون که واقعاً توهين به شعور بيننده هست.
خلاصه اين ده روزه يه جورائي نداي دروني هي بهم فشار مي آورد که آهاي، دير شدها... پس نمي خواي يه تبريکي چيزي بنويسي؟ حالا ديگه تقريباً راحت شدم...
با همه اين حرفها،
بهارتون مبارک رفقا...
الهي بهاري باشيد، بهاري باشيم... هميشه جوانه بزنيم، هميشه شکوفا باشيم... آمين
بوي حيات از باغچه و حياط مشام جان را نوازش ميدهد ...
جوانه هاي رحمت برويد از خاکش، زنده ياد فريدون مشيري، که بس زيبا سروده :
بوي باران،بوي سبزه، بوي خاک
شاخههاي شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمهها و دشتها
خوش بحال دانهها و سبزهها
خوش بحال غنچههاي نيمهباز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نميپوشي بکام
باده رنگين نميبيني به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که ميبايد تهي است؛
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ
يا حي يا قيوم