زندان مختار

دوشنبه 89/9/1 9:22 عصر| | نظر

بنام خدا
مختار ثقفی

مختار، از همان اول،
همان وقت که برای همراهی با امام حسن، چرتکه ی پیروزی می انداخت،
زندانی بود، زندانی عقل و حسابگری اش
و باز هم حساب کرد و حساب کرد...
إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ. فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ نَظَرَ (مدثر 17-19)
او در تمام این مدت زندانی بود، زندانی عقل حسابگر
وحالا، در آستانه ی قیامت عاشورا، این زندان تجسم یافته و به عینیت رسیده
تا او و همه بدانند، عاقلان و حسابگران را به خیمه ی عشق حسین ، راه نمی دهند...
رضوان الله علیک! پیروزی می خواهی؟
اما پاکبازان نینوا، حسین می خواستند... فقط حسین
باید کمی بمانی تا ازین هم، مرحله رد شوی
عقل ملکوتی است، عشق حسین...
عاشورای حسین را، عقلی دیگر باید و حسابی دیگر...


قانون اول، از آخر

دوشنبه 89/8/3 9:48 عصر| | نظر

بنام خدا
به او گفتم :آقای دکتر، آقای مهندس، حاج آقا، آقاجان!
خانم دکتر، خانم مهندس، حاج خانم، خانم محترم!
این رویه ای که شما در پیش گرفته ای، هیچ توجیه عقلانی نداره. نه عقلاً، نه شرعاً، نه منطقاً درست نیست
چه معنی داره آدم اینقدرکار کنه؟ شب، روز، وقت، بی وقت، یا مشغول کاری
یا فکرت تو کارت هست. اینکه نشد…
طبق هیچ قاعده و قانونی، کار شما درست نیست. نیست عزیز من، نیست جان من!
گفت :
یه قاعده ای داریم که وقتی جلو میاد، همه قاعده و قانونهای دنیا، تمام قد جلوش تعظیم می کنند...
گفتم چیه؟ گفت: قانون عشق...
مردان بزرگ دنیا، با این قاعده بزرگ شدند...