بوی باران...

شنبه 87/1/10 9:41 عصر| اخلاق | نظر

بنام خدا
سلام
چقدر سخته آدم بخواد یه جمله کلیشه ای رو که همه این روزها دهها و صدها بار از گوشه و کنار می شنوند، بنویسه؟
ای بابا... حالا اگه یه بخت برگشته ای مدیر یه سایت شد، حتماً حتماً بایستی همون اول اول، تا سفره هفت سین جمع نشده، سال نو رو تبریک بگه؟

من به دلایل زیر، نسبت به تبریک گفتن برای سال نو، یه نوع آلرژی پیدا کرده ام :

1- از بس پیامک کوتاه گروهی برای تبریک سال نو آمد، کلافه شدم. من اصلاً ازین پیامک های گروهی که به مناسبت های مختلف ارسال میکنند،خوشم نمیاد. یه جورائی احساس میکنم مصنوعیه. هویت نداره. با خودم میگم اگه طرف برای من اهمیت قائل بود، برای خودم ارسال میکرد نه اینکه چند جمله بنویسه بعد ارسال گروهی کنه به لیست شماره هاش. این که نشد تبریک!

2-دیگه داره از شنیدن تبریک سال نو مجریان رادیویی و تلویزیونی حالم بهم میخوره. بیشتر مجریان بدجوری مصنوعی شده اند : تعارفهای الکی، خنده های دروغی، اداهای عرفانی و ادبی تهوع آور. بعضی از کارهاشون که واقعاً توهین به شعور بیننده هست.

خلاصه این ده روزه یه جورائی ندای درونی هی بهم فشار می آورد که آهای، دیر شدها... پس نمی خوای یه تبریکی چیزی بنویسی؟ حالا دیگه تقریباً راحت شدم...


با همه این حرفها،
بهارتون مبارک رفقا...
الهی بهاری باشید، بهاری باشیم... همیشه جوانه بزنیم، همیشه شکوفا باشیم... آمین


بوی حیات از باغچه و حیاط مشام جان را نوازش میدهد ...
جوانه های رحمت بروید از خاکش، زنده یاد فریدون مشیری، که بس زیبا سروده :


بوی باران،بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحال جام لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب


ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی بکام
باده رنگین نمی‌بینی به جام
نقل وسبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تهی است؛


ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


یا حی یا قیوم