پارسی نامه

جمعه 89/12/27 9:57 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

با نام و یاد قادر متعال، این یادداشت به بهانه و به مناسبت افتتاح مجله پارسی نامه درج می گردد.
مجله پارسی نامه، که هدیه نوروزی پارسی بلاگ برای سال 1390 است، شامل مجموعه ای است از نوشته های مفید، زیبا و ارزشمند ارسال شده در وبلاگهای پارسی بلاگ. این نوشته ها در طی یک فرایند مشخص، توسط دبیران مجله گزینش می شوند و بصورت شبانه روزی و مستمر، در مجله انتشار می یابند.
هدف از راه اندازی این مجله، بازنشر نوشته های مفید و جالب توجه و ارزشمند تولید شده در پارسی بلاگ و پیام رسان است که در اکثر اوقات، بخاطر عدم وجود ارتباطات وبلاگی گسترده، ناخوانده باقی می ماند و قلم ها، افکار  و ایده های بسیار ارزشمندی که مجال ظهور و بروز پیدا نکرده، راهی مناسب برای ارتباط با مخاطبان گسترده عمومی پیدا می کند. برای اطلاعات بیشتر، اینجا را ببینید.


خدایا! داشتیم؟

سه شنبه 89/11/5 6:41 عصر| | نظر

بنام خدا

وَ أُخْرَى تحِبُّونهَا نَصرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ ...
و ثمره ى دیگر جهاد که در این دنیاست- و شما آن را دوست مى دارید آن است که پیروزى و فتحى نزدیک، از جانب خدا نصیب شما مى گردد. و به این خاطر، اى پیامبر- مومنان را بشارت بده... (سوره صف آیه 13)
خدایا! حالا درسته ما انسانیم، درسته ضعیفیم، درسته غافلیم، درسته جاهلیم، درسته در ته ته گودال دنیا ته نشین شده ایم، درسته خاکی هستیم و خاک دوست، درسته... اصلاً هر چی که شما در حق ما بگید، درسته ، حالا ما یه نقطه ضعفی داریم، یعنی خیلی خیلی نقطه ضعف داریم، درست، اما باید اینطوری به رومون بیارید حالا؟
و اخری تحبونها؟ : یعنی یه چیز دیگه هم هست که شما (بیچاره ها) دوستش دارید البته...
خب ما پیروزی دوست داریم، خاکی هستیم دیگه. خاصیت خاکی بودن مونه. ما تحمل شکست رو نداریم، تحمل ناکامی رو نداریم، زود ناامید میشیم، زود مایوس میشیم، خودتون که بهتر بلدید. ولی این جمله تون خیلی کنایه داشت ها...


دومین لذت بزرگ دنیا

پنج شنبه 89/10/30 10:25 عصر| | نظر

بنام خدا
یادمه چند وقت قبل، یه جایی گفتم، یکی از بزرگترین لذتهای دنیا اینه که آدم پسر بچه ی چهار پنج ساله اش رو که می بره حمام، بعد زیر دوش، وایساده، با کف دست، شرق شوروق بزنه تو پشت کتف و گردنش و بلند بلند بگه : به به، به به...
حالا چند روز قبل کشف کردم که دومین لذت بزرگ دنیا هم اینه که آدم حمام باشه، بعد دختر بچه ی یک سال و نیمه ی آدم پشت در حمام وایسه،
بعد داد بزنه : باااا باااااااا
بعد آدم جوابشو بده : بااااععععععع باااااعععععع
بعد دوباره اون بگه : باااااااا باااااااااااااااااا
بعد من بگم : بااااععععع بااااااععععععععععع...
و اینقدر بگه و بگم که خسته بشه بره دنبال کارش.


لذت وبلاگ نویس بودن

سه شنبه 89/10/21 8:4 عصر| قلم | نظر

بنام خدا
گاهی شده، نوشته ای را بخوانم (مثل حالا، بعد از این) و بعد، آنقدر هوس نوشتنم تحریک شود که حتی نتوانم صبر کنم ادیتور باز شود. آیکون ورد را جفت کلیک کنم، بعد به مانیتور بگم یالا! یالا! یالا پس...
نمی دانم این چه حس و حالیست، یا بهتر بگویم، چه مرضی است، که آدم پر از حرف باشه، بعد دستش به نوشتن نره، مثل لحظات آخر سحری هست؟  که آدم میخواد بترکه، مثل حالای من... تنبلی؟ وسواس؟ محافظه کاری بیش از حد؟ شلوغی فکری؟ عوارض برنامه نویسی؟ ... و هو علیم بذات الصدور
آی شب نوشت! کجایی، روحت شاد! اینقدر بهت نق زدم چرا نمی نویسی، حالا مدتیه سر خودم آمده. مدتیست لذت "وبلاگ نویس بودن" را از دست داده ام و اعتراف میکنم که حسرت دارد.
یادش بخیر، زمانی بود که من و جمع زیادی از دوستان و همکارانم، "وبلاگ نویس" بودیم. آرشیو همین وبلاگ رو اگه کسی حوصله داشته باشه بگرده، خیلی چیزها پیدا میشه، که اگر حالا بود، حتماً نمی نوشتم، یا جور دیگه ای مینوشتم. خیلی از دوستانم رو اصلا ندیده ام و حتی صدایشان را نشنیده ام، اما آنقدر دوستشان دارم که زود به زود دلم برایشان تنگ میشود و این موهبت را از "وبلاگ" دارم و بسیاری اش را از پارسی بلاگ.

 

آشوب قلم

خب، حدیث نفس، برای این نوبت کافیست. (پیش خودمون باشه، آخرش هم نشد حرف بزنم ها، حال ترکیدگی همچنان باقیست).
چند روز قبل سالگرد وفات دوست خوبمون، مرحوم حسن نظری بود. خیلی جاش خالیه این روزها. قلم قشنگ و البته تندش از خاطرمون نمیره. یقین دارم که در جوار رحمت حق متنعم است، برای پدر و مادر گرامی اش، از خدا صبر و اجر خواهانم.