مدير پارسي بلاگ

بنام خدا


مرحوم حسين پناهي 


ديشب سريال دکتر قريب که پخش مي‏شد، در يک صحنه مرحوم حسين پناهي (که در نقش طبيب قديمي و تقريباً قلابي بازي مي‏کرد) به دکتر قريب مي‏گفت : حتي اگه بميرم و بدنم بمانه و بو بگيره، حاضر نميشم تو بهم سوزن بزني. شايد اين سريال از آخرين کارهاي او بود و دريغ که نمي دانست دست سرنوشت در بازي زندگي، برايش دقيقاً چنين مرگي رقم زده‏است.
حس غريبي به من دست داد. يادم آمد به زماني که خبر مرحوم شدن حسين پناهي را شنيدم... در آپارتمانش به تنهائي جان سپرد و هيچکس از مرگش خبر دار نشد. و سه روز بعد دخترش با جسد متلاشي شده اش روبرو شد...
نه تنها دنيا خيلي کوچک است، انگار که حرفها و جملات دنيا هم خيلي کم و محدود است و زود به هم مي‏رسند...
اينقدر کوچک که الان که دارم مي نويسم، نواي دلنشين آواز مرحوم ايرج بسطامي (آلبوم تحرير خيال) هم از بلندگوي کامپيوترم در حال پخش است، که مي مويد و مي خواند : مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود... و يادم مي افتد به تصنيف (من مانده ام تنهاي تنها) که انگار دقيقاً براي خودش خوانده، آنگاه که در زير خروارها آوار زلزله بم، مانده بود، تنهاي تنها... ميان سيل غمها...



روح اين دو هنرمند فقيد شاد و روانشان قرين رحمت حق باد...


نوشته شده در  سه‏شنبه 31/2/1387ساعت  10:18 عصر  توسط سيد محمدرضا فخري 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[23/5/1387- 11:3 ع] نامجو و جسارت به کلام خدا
[23/4/1387- 12:0 ع] آقا! اين ديني نيست!
[18/4/1387- 12:41 ع] مکالمه ي دو فرمانده
[11/4/1387- 10:37 ع] آسيد پرويز
[2/4/1387- 1:5 ع] ميرم خارج ...
[31/2/1387- 10:18 ع] بازي سرنوشت
[5/2/1387- 6:22 ع] سينه‏ي اين دشت
[20/1/1387- 12:23 ع] خراش به چهره هنرمند... چرا؟
[6/12/1386- 4:36 ع] من وکيلم...
[24/6/1386- 3:45 ع] گريه کن سرباز...
[آرشيو شده ها]